تبليغاتX
سلوك بي سامان ( سلوكيه )

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ارادت به محضر تمام عرفا ، علما ، فقها ، فقرا ، مقربین و سالکان طریق الی الله ، تمام سالکانی که مظهر وجودشان مملو از انوار الهی است ...

بفضل پروردگار یگانه ، در این محفل ، مجالی دست داد تا ظرف مدت بیست ماه جهت آشنایی و معرفی سلوک بی سامان ، از طریق ختم " چهل کلام " ، گذری بر اصول و مبانی " سلوک بی سامان " داشته باشیم . 

مهمترین فرآیندی که طی این جریان بیست ماه بوقوع پیوست آشنایی و توصیف مختصر مبانی عرفانی از منظر " سلوک بی سامان " بود که بر گرفته از تعالیم ارزشمند و گرانبهای " طریقت ملامتیه " و علی الخصوص پیر بزرگوار و عالم ربانی ، جناب استاد " حشمت الله خداداد کرمانشاهی " است . 

از این پس قصد آن داریم تا به امید ذات حق ، نگرش خویش را عمیق تر نموده و از ابتدایی ترین نقطه ، مباحث را ادامه دهیم . چرا که معتقدیم " خشت اول چون نهد معمار کج - تا ثریا می رود دیوار کج " . بر این اساس از این پس به معرفی جهان بینی اسلامی و شرح و بسط آن خواهیم پرداخت ...

البته در این راه دست یاری تمام عزیزان و دوستان گرانقدر و گرانمایه را از عمق جان می فشاریم و در انتظار حمایتهای رهگذران سلوکیه خواهیم بود .

باشد که بفضل هو! بابی جهت کشف حقایق گردد .

 

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی 

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:6 |

یا من هو الله الذی لیس کمثله شیء

از منظر سلوک بی سامان گفتار ملامتی ، در ترازوی ایمان با وزنهء خدمت به خلق سنجیده می گردد و علم او از عالم محسوسات یافته می شود ، هر ملامتی همیشه در آینهء نفس خود را می نگرد . دنیا عارف فانی و عاقبت وی باقی است ، پس گفتار ملامتی از عفت و پاکدامنی در مظهر ذات حق تعالی است . نیاز وی گذشتن از خویش است چرا که آنچه آموخته است با خویشتن خویش در آمیخته است .

ختم کلام : « کمال سالک در حفظ اسرار است » .

+ نوشته شده توسط ساحر علي در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 23:51 |

< تصویر رویا >

 

همـــــان تصویــــر رویــــــــــــــا بود شب جایی که من بودم


زمین چون مـــــــــوج دریــــــــا بود شب جایی که من بودم


شبی در عمق مستی از می ناب الستی فارغ از هستی


کــــــــــــــران عشق پیــــــــــدا بود شب جایی که من بودم


همه در حلقـــــــــــهء رندان به گـــــــــــــرد شمع جان گرد و


فرح بخــــــــش و فریبـــــــــــــــا بود شب جایی که من بودم


ملائــــــک یک بـه یک در حلقــــــه می گشتند و سر حلقه


بســــــــــــان یک معمــــــــــــــا بود شب جایی که من بودم


پــــدر آدم شــــد و زان پس همـــــــــــه فرزند او گشتیــــــم


بهشتـــــی بـود و حـــــــــوا بود شب جایی که من بودم


خلیل الله در آتش فغــــــــــــان عشق ســـــــــــــر می داد


خـــــــــــدا غرق تماشــــــــــا بود شب جایی که من بودم


میـــــان سینـــهء سینـــــــا نوایی رازهــــــا می خوانــد


عصــــایی بـود و موســـــی بود شب جایی که من بودم


پر از روئیـــن تنـــــــــان حــــــق پر از جـــــــــــاوید مــــردان از


دم گـــــــرم مسیحــــــــــــــا بود شب جایی که من بودم


محمــــد (ص) والــی مجلس بزرگ و پیـــر و مرشــد بود


وصــــــــــــال حــــق مهیـــــــــــا بود شب جایی که من بودم


تمـــام مجلس و مستــــی پـــــر از شوق حضـــــــــــــوری از


علــــی (ع) و آل زهــرا (س) بود شب جایی که من بودم


نه مصــری بود و نه شاهـــــی نه یعقوبــی بر چاهـــی


دگـــــر یوســــف، زلیخــــــــا بود شب جایی که من بودم


نه مغـــروری نه مســروری نه غمگینـی نه محصـوری


رهــــــــــایی از مــن و مـــــــا بود شب جایی که من بودم


به گـــــــاه امتحـــان در پــــــای دار استــــاده منصـــــوران


پـــر از اســــــــــــــــــرار والا بود شب جایی که من بودم


میـــــان نالـــهء تنبـــــــور و صـــوت دف در آن محفـــــــل


شکـــــــــوه از جنــس اعـــلاء بود شب جایی که من بودم


همه در ذکــــــر و در مــــأوا غریــق بحـــــر حــــق بودند


به هـــــــر لــــــــــب لا و الا بود شب جایی که من بودم

 

بــرون از حلقـــــــــهء رندان به چشــــم خویش می دیــدم


کـه ساحـــــر مست و شیــدا بود شب جایی که من بودم

 

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 2:48 |

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ارادت به محضر تمام عرفا ، علما ، فقها ، فقرا ، مقربین و سالکان طریق الی الله ، تمام سالکانی که مظهر وجودشان مملو از انوار الهی است ...

بدینوسیله از تمام دوستانی که در این مدت کوتاه که این حقیر فرصت مکفی جهت عرض ارادت نداشتم ، ما را یاد نموده و به قلم زرین خویش برگی بر دفتر خاطرات ما افزودند تقدیر و تشکر می نمایم و از خدای تبارک و تعالی سعادت روز افزون برای آن بزرگواران و تمام همراهان و همیاران ، دوستان ، رهگذران و اهالی کشور دل خواستارم ...

دوستی عزیز و گرامی با عنوان " خاک ره " پیامی را برای این حقیر نگاشته بودند که مقصد و مقصودشان در هاله ای از ابهامات بود و ممکن بود که خدای ناکرده برای برخی از دوستان و عزیزان امری مشتبه گردد و از طرفی دیگر بدلیل اینکه این دوست عزیز هیچ گونه نشان و ردپایی از خویش باقی نگذاشته بودند تا پاسخ ما به آن محل ارسال گردد ، لذا با رعایت شرط ادب ابتدا عین پیام این دوست عزیز و بزرگوار را نقل و سپس حول و حوش گفتار ایشان به گفتگو خواهیم پرداخت ...

از تمام شما بزرگواران خواهشمندم این حقیر را با نظرات ، پیشنهادات و انتقادات خویش در هرچه بهتر ساختن روابط و مطالب ... بحمد و فضل پروردگار الهی یاری نمایید ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساحر علي در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 17:12 |

هنــــــــــر

 

بزرگان و انديشمندان جهان تعابير گوناگون از هنر به دست داده اند ، كه شايد بررسي آن آراء از اصل وظيفه اين رساله خارج است اما به طريق اختصار سخني چند در اين باب خالي از لطف نيست.

 

هنر  " معجزه عشق است ، هر لحظه به شكلي " و يا " فرزند عشق است كه هر دم به لباسي " .

 

هنر " زيبا ترين جلوه محبت و تابش انواري از خورشيد عالمتاب عشق است ".

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساحر علي در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 6:18 |

یا من هو لا اله الا هو!

< الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولايه اميرالمومنين علی بن ابیطالب(ع) >
 

قیـــامت قامت و قامت قیـــامت                    قیامت می کنی ای سرو قامت

موذن گــر ببینـــــد قامتـــــت را                    به قدقامــــت بمانـــد تا قیـامت

عرض سلام و ارادت به محضر تمام عرفا ، علما ، فقها ، فقرا ، مقربین و سالکان طریق الی الله ، تمام سالکانی که مظهر وجودشان مملو از انوار الهی است ...

فرارسیدن عید غدیر خم ، تمام شدن حجت خدای تعالی بر بندگان و نزول آیه اکمال را بر تمام شما صیقل دلان زلال مسلک ، پاک مرامان نیک اندیش و یاران و همراهان عزیز سلوکیه ، تبریک و تهنیت عرض می نمایم ...

تصویری از جای پای مبارک حضرت علی بن موسی الرضا المرتضی ـ قدمگاه

 

بیا مولا ، بیا بر ما نظــر کن                         بیا از کوچــهء رندان گذر کن

رفیقان در هوای وصل یارند                         بیا اندوه هجران مختصر کن

 

به امید روزی که پرچم فرزند فرزانه و برومندش سایه گستر دلهای سالکان گردد !

هو آمین ! یا رب الرئوف العالمین

 

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

+ نوشته شده توسط ساحر علي در شنبه هشتم دی 1386 و ساعت 3:15 |

بسم الله الرحمن الرحیم

رسالهء توضیح المسائل حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی :

نوع فایل الحاقی :  Rar.*         |          نوع فایل اصلی : Htm.*

حجم فایل : 265 Kb

آدرس دریافت : « برای دریافت کتاب بر روی این پیوند کلیک نمایید »

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 2:29 |

« طلــــــب »

 

نگـــــاه خیس مرا عاشقــــانه سد کردی

دوبـــاره مـــن طلبیـــدم ، دوباره رد کردی

نود ز عشق تو گشتم ، نود غزل مستی

نود خزان دلــم را دوبـــاره صـــــد کــــردی

از آن نفس که شدی بت تمام عبد تو ام

ببین خراب دلــی را چه سـان مدد کردی

هزار بـار به بتخانـــه یــــا صنــم گفتـــــم

تمــــام ورد لبـــم را تـــو یــــا صمـد کردی

بگو چه کرده ای ای عشـق بر من عـــابد

که رام صومعــــــه ات را دوبـــاره دد کردی

اگـر که گم شده ای در کران قصهء عشق

دلیـــــل غافلــه ات را تو نابلــــــد کــــردی

همیشه خاطـره هایت شکسته قلب مرا

چه شد کــــه با دل شیدا دوباره بد کردی

برای من کــــه ندارم بجز هـــوای وصــــال

چه جورها چه جفاها کــه بی عدد کردی

دگر نماند باکم از فنـای فی المعشوق

هــــزار بار مرا زنــــده در لحـــــــــــد کردی

 

همینکه در دل ساحــــر جوانه زد نگهت

دوبـــاره مـــن طلبیـــدم ، دوباره رد کردی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 18:17 |

یا من هو الرئوف الرحیم

با عرض سلام و خسته نباشید به محضر تمام اساتید ، دوستان و اهالی سلوک بی سامان ...

فرا رسیدن سالروز میلاد امام « علی ابن موسی الرضا (ع) » ، این راد مرد بزرگ عالم تشیع را بر عموم شیعیان حضرتش و علی الراس شما مخاطبین گرامی تبریک و تهنیت عرض نموده و از شما عزیزان دعوت می نماییم تا به اتفاق غزل دیگری از مجموعهء اشعار جناب استاد « حشمت الله خداداد کرمانشاهی » را مرور نماییم . باشد که بفضل پروردگار ، مورد قبول واقع گردد :

« عطـــر بهــــــار »

کشکــــــول مــرا پـر کـــن از عطــــــــر بهـــــار امشب

بر کــــوزهء شب بوهـــــــــا چــون ابـــــــر ببار امشب

مستان همـــه در صف ها خم ها همــــــه بر رف ها

مســت از تپش دف هــــا رگهــــای سه تار امشب

ای سبزی شالـت خوش رویت خوش و خالت خوش

من بی تــــو در این دوران بی صبــــر و قــــرار امشب

عشقــــم تــــو و بیمـــم تــو عطــــرم تــو نسیمم تو

از باغ اقــاقــــی هـــا عطـــــــری بـــه مــن آر امشب

سر ازلــــی گفتـی ، یا نـام علـــــــــــی گفتــی ؟

این جـام پر از هــــــــو را بستان بگســـــار امشب

تا بی سَـــــر و بـــَر گــــــردی از خویش به در گـــردی

گه سوی یمیــن افتــــی گـــه سوی یســــار امشب

ای باغچـــــــهء گــــل ها ای سوســن و سنبــــل ها

آهستـــه مــــرا گوییـــــــد از کاکـــــــــل یــــار امشب

 

حشمت به علـــــی رو کن چون باد تو هو هو کن

کشکــــــــول مــرا پـر کـــن از عطــــــــر بهـــار امشب

 

شعر از : حشمت الله خداداد کرمانشاهی


یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 18:42 |

از راست به چپ : جناب ثابت علی شاه و جناب شاکر علی شاه ـ از مشایخ سلسلهء جلیلهء خاکسار جلالی ابوترابی

+ نوشته شده توسط ساحر علي در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 20:9 |

هو یا وکیل

از منظــر سلوک بی سامان « شـریعـت » همــــه « طـریقـت » ، « طـریقـت » همـــه « حـقیقـت » و « حـقیقـت » همه « شـریعـت » است .

+ نوشته شده توسط ساحر علي در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 1:28 |

مهربانترین دلدار

 

ای مهربانترین کــــــه مرا یـــــــــار داده ای

ای آنکــــــه بر تن گــــــل خــــــــار داده ای

من مست بوده ام ز تو ومست می شوم

از آن سبـــو که بر من غمخــــــوار داده ای

خواهم طریق عشق تو پویــــم حبیب من

با جرعتــــــــی که بر دل انصـــــــار داده ای

خواهم دوباره باده بنوشم بنــام دوســــت

آن لحظه ای که وعـــــدهء دیـــــدار داده ای

در وصف روی تو کــــــه مرا شوق می دهد

زان می خورم که در خــــم اسـرار داده ای

مدهوش و پر نیاز و سبکبــــار گشتــــه ام

زین آیــــه هـــای وصل که سرشار داده ای

 

ساحــــــر شبـانه روز کنــد شکـر درگهـت

زان دل کـه از ازل تــــو به دلـــــــدار داده ای

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت 2:55 |

یا من هو الکبیر المتعال

با عرض سلام و خسته نباشید به محضر تمام اساتید ، دوستان و همراهان عزیز سلوک بی سامان ...

ضمن عرض تبریک بمناسبت فرا رسیدن ماه رمضان المبارک و درخواست دعای خیرتان و تقدیر و تشکر از عزیزانی که در زمان عدم حضور اینجانب باز هم دریای لطف و مرحمت خویش را به سمت جویبار ناچیز این حقیر سرازیر کردند ...، عاجزانه مستدعی است که تأخیر تقریبا" طولانی این حقیر را در ارسال پاسخ ، یا دیدار از سرایتان را به کمال لطف و مرحمت خویش مورد عفو و عنایت قرار دهید چرا که بفرموده جناب استاد چندی است مجدانه و سرسختانه پیگیر تحقیق در مورد سلسلهء ملامتیه ، تاریخچه و نقش آن در تصوف اسلامی و تدوین « رسالهء جامع ملامتیه » در میان حجم کثیری از منابع موجود و نسخ خطی و روایات منقول و مشهور هستیم که متأسفانه حجم فعالیتهای یومیه ، درس ، شغل و دیگر امور مدت زمان  تحقق این مهم را اندکی طویل کرده است ...

در هر حال بفضل الله سبحانه و تعالی با تلاش و کوششی بی وقفه این مهم در حال پیگیری و تکامل است ... لذا این اندک فرصت را مغتنم شماردیم تا از شرمساری چون شمایی ارباب ذوق اندکی خلاصی نصیب خویش سازیم ...

از پیشگاه داور دادار موفقیت ، کامیابی ، پیروزی و بهروزی را برای تمام اهل وجود‌ ، علی الخصوص امت اسلام ناب و علی الرأس شما صیقل دلان ، صاف گویان و زلال مسلکان گرامی مسئلت دارم ...

و اما بعد ...

در بخش پیامها ، چند تن از دوستان عزیز مطالبی را مطرح کرده اند که بشرط ادب ملزوم است پاسخی در خور وقت به آنها مطرح گردد ، که در « ادامه متن » به این امر خواهیم پرداخت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساحر علي در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 23:4 |

بسم الله الرحمن الرحیم

متن عربی و ترجمهء پارسی مفاتیح الجنان  :

نوع فایل الحاقی :  Zip.*         |          نوع فایل اصلی : doc   *.exe.*

حجم فایل : ۱.۶۶ Mb

آدرس دریافت : http://www.hotlinkfiles.com/files/101180_8nst4/Mafatih_Ar%26Fa.rar

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 1:15 |
از منظر سلوک بی سامان سیر روحانی و تکامل عرفانی سالک بر سه رکن اصلی استوار است که آن را توبهء نصوح می خوانیم و آن سه اصل عبارتند از :

  • کم خوردن
  • کم گفتن
  • کم خفتن

ذوالنون مصری ( رحمةالله علیه ) که از قدمای صوفیه و ملامتیه محسوب می شود می فرماید : « علامة التوبة النصوح ثلاث :  قلة الکلام ، قلة الطعام ، قلة المنام » ( معجم / تفسیر القرطبی / ج ۱۸ / ص ۱۹۸ )

+ نوشته شده توسط ساحر علي در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 15:24 |

بسم الله الملک القدوس

با عرض سلام و ادب و احترام به محضر تمام اولیاء ، عرفا ، سالکین ، صالحین و مقربین الی الله :

همانطور که می دانید مسیر عرفان علاوه بر جلوه های جذاب و زیبایش ، مسیری بسیار خطرناک و گمراه کننده است ، تا آنجا که تقریبا" عموم عرفا و بزرگان اهل طریق بر لزوم داشتن « پیری حاذق » یا « استادی راه دان » که از آن به « خضر راه » یا « طایر قدس » و ... یاد می کنند ، در راستای سیر و سلوک معنوی سالک یا مرید تآکید فراوان داشته اند و تآکید و تعیین سیر تکامل معنوی سالک و بیان مرتبهء رهسپاری او در طریقت معنوی را منوط به اعلام و اعلان « پیر روشن ضمیر » می دانند و انجام بسیاری از امور مراحل طریقت را منوط به کسب اجازه از « فرد عامل » .

نه تنها عدم وجود یک چنین پیری در مسیر سیر و سلوک سالک موجب درجا زدن او و یا به اصطلاح « آب در هاون کوبیدن » می گردد بلکه در بسیاری موارد موجبات رهایی از سعادت ، اسارت نفس ، ضلالت ، جهل و خطا ، گناه و فساد و رذالت شخص می گردد ، چرا که « هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست » ...

از همان دوران نخستین آغاز فعالیت های « سلوکیه ( سلوک بی سامان ) » در همان اجتماع اندک نخستین ، حدود سه سال پیش از تاسیس این محیط تارنما ( یا Weblog ) ، دوستان بسیاری با انواع و اقسام لحنهای گفتاری مطالبی را در مورد : چگونگی ایجاد ؟ هدف ؟ جواز ؟ چرا اینکه این حقیر پاسخگوی مسائل هستم ؟ اصلا" استاد این حقیر کیست ؟ حقیر در چه مقامی هستم که اینگونه نظر بدهم ؟ و ... می پرسیدند ...

همیشه در رویارویی با یک چنین پرسشهایی ، این دغدغهء فکری در ذهن این حقیر ایجاد می شد که :

  • اگر صراحتا" تمام این پرسشها پاسخ داده شود ممکن است عده ای از دوستان تازه وارد یا آن دسته از افراد که آشنایی کامل با این حقیر ندارند برداشتهای متفاوتی از هدف و قصد این حقیر داشته باشند ... بعنوان مثال بیندیشند که حقیر خدای ناکرده قصد نیرنگ و فریب و ریا در سر می پرورانم ... یا اینکه عقدهء خود مشهوری را با خویشتن به یدک می کشانم ...
  • اگر پاسخی بر این دوستان داده نمی شد امکان داشت دلخوری ایجاد گردد و یا اینکه بسیاری از حقایق در پرده ابهام بماند .
  • عدم وجود و تعریف پاسخ جهت یک چنین سئوالاتی راه را جهت بروز انحراف و ورود هر گونه شک و شبهه ای آماده و هموار می ساخت ...
  • خصوصا" در مورد جناب استاد حشمت الله خداداد کرمانشاهی که گوشه گیری ایشان و نبودشان موجب شده بود تا حتی برخی افراد مطالبی را از ایشان نقل قول کنند که یک فرد ۱۴ ساله قادر است بر رد آن مدعی اقامهء برهان نماید ...

روزگاران بسیاری با وجود این دغدغه های ذهنی و فکری گذشت تا اینکه چندی پیش زمانیکه استاد جهت انجام اموری ، زینت بخش کلبهء فقیرانهء این حقیر بودند ، هنگامی که رخصت سخن یافتم ... این مطالب را با ایشان در میان گذاشته و از نفس گرمشان مدد جستم .

ایشان بلافاصله و بطرز قاطعانه ای امر فرمودند تا چند دستخط از نوشته های ایشان را که ممهور به مهر نموده اند در معرض دید عموم قرار دهم .

بلافاصله پس از فرمایش استاد در اولین فرصت خلاصه ای از زندگینامهء این استاد گرامی در معرض دید عموم قرار گرفت تا موجبات آشنایی همگان با ایشان فراهم گردد . حال نوبت به ارائه این دست خط ها شده است تا بلطف حضرت حق سبحانه و تعالی حقیقت بر اهل حقیقت آشکار گردد ... 

در این بخش تنها به دو نسخه از کلامهای استاد بسنده شده :

۱) بیانیهء استاد حشمت الله خداداد کرمانشاهی در مورد عزاداری سرور و سالار شهیدان ، امام حسین (ع) :

متن بیانیه استاد در زمینه عزاداری امام حسین (ع) ...

۲) متن پند نامه و اجازه نامهء استاد گرامی ، جناب حشمت الله خداداد کرمانشاهی خطاب بر این حقیر فقیر مبنی بر ... :

متن جواز استاد خطاب بر این حقیر فقیر مبنی بر ...

 

 

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

+ نوشته شده توسط ساحر علي در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 2:43 |

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام و خسته نبشید به محضر تمامی دوستان عزیز و گرامی ...

بنا به درخواست بسیاری از دوستان مبنی بر ارائه اشعار و یا صحبتهای پیر بزرگوار جناب حشمت الله خداداد کرمانشاهی غزل ناب دیگری با عنوان خاتون بزم نورها از اشعار پند آموز و حکیمانه آن بزرگوار انتخاب کرده و خدمت شما صیقل دلان زلال مسلک عرضه می داریم باشد که مورد قبول واقع گردد :

خاتون بزم نورها

نیلوفــــــر مهتـــاب شد آویخـــت گیســو بر زمیـــــن

بنهـــاد پـا بر آستـــان بگشـــــود عطـــر از آستیـــــن

لبخــد شـد ،  آواز شد ، چون اطلسی ها باز شـــد

بـر مــوی بــاران زد گــــره بـر روی آب افکنـد چیــــــن

جان مایـهء انگـــــــــورها بطـــن تمــــــام شورهـــــــا

خاتـــون بــزم نورهـــــا خورشیـــد چـــــرخ هفتمیـــن

ای ابــرها حیـــران تو خورشید دست افشــــــان تـــو

انگشــــت بر دنـــدان تو صورتگـــــر نقــــاش چیـــــــن

هم هستی وهم نیستی، بدری؟ هلالی؟ چیستی

عطــــر طلـــوعت در نفــس چتـــــر غروبت بر جبیـــن

امــــروز گلپـــوش آمدی یک دشت آغـــوش آمــــــدی

مست وقدح نوش آمدی هم می شدی هم ساتکین

موجی زدی دریـــــا شدی رقصــــان به بـــام ما شدی

پیدای نا پیدا شدی گاهـــی چنـــان گـاهـــی چنیـــن

شعـــرم زتو سیــــراب شد ، آیینــــــه بـــود و آب شـد

نیلوفـــر مهتـــاب شــــد آویخت گیســــــو بر زمیـــــــن

 

چون دید حشمت حـــــــال مـا ، آمد به استقبـــال ما

هـــذا جنـــــون العـاشقیـن هــذا جنـــــون الـعاشقیـن

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 2:33 |

بسم الله العلی اللطیف

با سلام بر تمام دوستان عزیز و گرامی ...

پس از خواندن نظرات دوست عزیزم جناب باغبانhttp://e-baghban.blogfa.com ) بنا به شرط ادب به سفرهء دل ایشان راه یافته تا ضمن خواندن مطالب آن بزرگوار و آشنایی با طرز تفکر و عقاید محترمشان ... مراتب تشکر حقیر را به نظرشان برسانیم . پس از مرور مطالب آن بزرگوار با مطلبی برخورد کردیم که به چندی از اشعار مولانا جلال الدین محمد بلخی استناد داشت ... چون نحوه عنوان کردن مطلب بگونه ای بود که راه را برای ایجاد ابهام و وارد ساختن شک و شبهه در اساس سخن باز می کرد . لذا حقیر سرا پا تقصیر تصمیم به تکمیل کردن گفتهء این دوست بزرگوار گرفتم  که ما حصل آن تقدیم شما بزرگواران می گردد :

اگر بر مبناي آيه هاي قرآن کریم طرح بحث گردد ( كه معناي اصيل آن تنها نزد پروردگار و اولياء اوست ) و كلام نوراني قرآن را مقدم بر كلام مولوي بدانيم ( كه قطعا” اينطور است و كلام خدا مقدم بر كلام مولوي است ) بايد اينگونه عنوان كنيم كه :

 

برطبق آيه هاي قرآن جسم هم امانتي از الطاف الهي كه در طول عمر نزد انسان به امانت است چرا كه بسياري از آيات قرآن كريم را مي خوانيم كه به ما امر مي كند تا به جسم خود آسيب نرسانيم و در حفظ اين امانات الهي كوشا باشيم ... همچنين مي خوانيم كه در قيامت بفضل و عدل پروردگار منزه اجسام از گورها بيرون كشيده مي شوند و از منظر جمهور علماي اسلامي معاد جسماني و روحاني است . نه اينكه تنها معاد روحاني باشد ...

 

{ چنانچه در مسئله آزمون الهي حضرت ابراهيم در به يقين رسيدن نسبت به معاد مي خوانيم كه خداوند امر فرمود 4 پرنده از نوع مختلف بگير و ذبح كن و آنها را باهم بياميز و 4 تكه كن و هر تكه را سر كوهي قرار بده سپس در ميان كوهها بايست و هر كدام را صدا بزن ما آنها را زنده كرده و بسوي تو مي فرستيم ... – در مي يابيم كه معاد جسماني و روحاني است ... }

 

از منظر كلام خداي سبحانه و تعالي در قرآن كريم و دين مبين اسلام : روح و جسم هر دو مهم هستند ( البته درست است كه حقيقت وجود انسان روح اوست ) و نسبت جسم به روح نسبت ظرف است به مظروف چنانچه به اتفاق جمهور علماي فريقين روح هيچگاه بدون مركب نخواهد بود و اين مركب در مدت حيات انسان همان جسم اوست ... حتي پس از مرگ ارواح انسانها در كالبدهايي همانند جسم { نه از جنس آن بلكه از حيث آن } قرار مي گيرند تا روز موعود ...

 

و در كل بسياري از احكام شريعت و فقه نيز بر مبناي جسم است ، مثلا” طهارت و نجاست و احكام پيرامون آن را در نظر بگيريد اينها مربوط به جسم است اما جهت صيقل و تزكيه روحاني بايد دائم الطهاره بود اين همان نسبت ظرف و مظروف است ( ... اگر جسم آلوده بماند ، روح نيز آلوده خواهد شد و ... ) و خلاصه مخلص كلام ...

 

پس كلام مولانا چيست و قول ايشان چه مي شود ؟ انسان و عارف كاملي بدين هيبت و بزرگي كه خود مدت قريب به پنج سال مفتي شهر قونيه بوده و به تدريس فقه و احكام مي پرداخته حتما” و قطعا” اين مطالب اصولي و اوليه را مي دانسته است ... پس معناي قول مولوي چه مي شود ؟

 

حكم اسلام هميشه حد تعادل است در امور ، چنانچه داريم ( خيرالأمور اسطها ) ، سخن اسلام اين است كه نه فقط جنبهء روحي زندگي را در نظر بگيريم بقسمي كه از جنبهء جسمي آن غافل شويم و نه فقط جنبهء جسمي آن را در نظر بگيريم بقسمي كه از جنبهء روحي آن غافل شويم كه اگر چنين باشد ما بازنده ايم ...

 

از ديد اسلام ، هم بايد جنبهء روحي و هم جنبهء جسمي را در خويش تقويت كنيم ( چرا كه ايندو با هم ارتباط مستقيم دارند . مانند فريضهء روزه در ماه مبارك رمضان ) و تعادل را نگاه داريم ...

 

پس نتيجه می گيريم كه روي سخن جلال الدين محمد با آن دسته از افرادي است كه دنيا را صرفا” از منظر مادي و جسمي بررسي مي كنند و همه چيز را در ماده ( يا طبيعت ) مي دانند و حقيقت انسان را جسم او مي دانند ( طبیعیون در عهد قدیم و ماتریالیست ها در عهد جدید ) .

 

ملاي رومي در حقيقت در اين گفتار خويش بر اين معنا تأكيد دارد كه حقيقت انسان روح اوست و تبلور روح و باروري آن تنها از منظر جسم و روابط آن امكانپذير است و ...

 

از شما دوست عزیز عاجزانه خواهشمندم که جسارت این حقر را ( که گام فراتر از لگام خویش قرار داده) مورد عفو قرار دهید و پوزش این حقیر را بجهت طولانی شدن و نقص کلام عاجز این حقیر و ... پذیرا باشید . چرا که ، غرض تنها اداي حقيقت و جلوگيري از ايجاد شبهات است و بس ...

 

 

يا علي مدد

 

حقير فقير ساحر علي

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 19:47 |

ميكده عشق

 

عمري است كه در ميكــــده عشق خموشيم

يك جـــام پر از زهــــر كـــه مـــا در تب نوشيم

نيكــــــان پي اين راز پر از جـوش و خروشنــــد

در جــوش و خروشيـــــم كه اســـــرار بپوشيم

فـــارغ ز خـود و خويش و رهــــــا از تب و تابيم

در بنــد ملامتگـــــــــه سلطــــــــــان سروشيم

آن خواجــــه شيراز كــه خــود پيـــر مغــــان بود

گفتــــا كــه همــــــــه خــــــاك در بـاده فروشيم

افسانـــــهء رنـــــدي نفروشیــــــــم بـه دينــــــار

زين باده دمي مست و دمي هــم بـه خروشيم

در عالـــم مستــــي به كف شوق وصاليـــــــــم

در چرخــــهء گيتــــــی ز ازل خانــــــه به دوشيم

 

 نوميــد مشـو ساحـــــــــر دلخستــه كه بايد

درجانـــب اين شمـــع چـــو پروانــــــه بكوشيم

 

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 17:9 |

بسم الله الرحمن الرحیم

عرص سلام و ادب و احترام به محضر تمامی دوستان و عزیزان گرانقدر و اهالی و رهگذران کوی سلوک بی سامان .

اکنون که این پیام را برای شما عزیزان می نگارم ... قریب به ۳ ساعت تا پروازم به مدینه منوره مانده است که از همینجا از همه شما گرانمایگان طلب حلالیت دارم ...

ان شاء الله در اولین فرصت پس از بازگشت به خدمت شما خواهم رسید ...

دعا کنید که به امید حق سبحانه و تعالی گل رفته و دل بازگردم ... به مدد نفسهای گرم شما ...

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 16:6 |