بسم الله الذی حی قبل کل حی
متن بیانات دوست عزیزم : جناب شاهین
سلام
کسی که بنده واقعی او شد نه حقیر است و نه فقیر که همچون آیینه ایست
که انوار را به تصویر میکشد
انسان خلیفه خداونداست بر روی زمین و خداوند قادر مطلق
سزاوار است تا این تکلیف دشوار در وجود مدعیان سالک به ضعف نه بلکه به قوت
و توانگری رخ نماید و خضوع و سجده تنها بر در آستانش زیباست
یا حق.............
پاسخ :
با عرض سلام به خدمت شما دوست گرامی و عرض تبریک بمناسبت عید غدیر خم ، شرط ادب دانستم تا پاسخ به مسائل مطروحه توسط شما را در اسرع وقت اعلام نمایم . لذا باید عرضه بدارم که :
متاسفانه جدیدا" عده زیادی از دوستان خود را پیرو طریقت می دانند و از آداب سیر و سلوک صحبت می کنند و خود را صوفی ( درویش ، عارف و یا به هر نام دیگر ) می خوانند و نه تنها خویش را بسمت باطل می برند بلکه جمع بسیار دیگری را هم با برخی حرکات و نظریات بی اصل و پایه زیر سئوال می برند . دم از طریقت می زنند و خود را پیرو مولا علی (ع) و مدعی هستند که در وادی طریقت به سیر و سلوک می پردازند در حالیکه چنین نیست اگر دقت کنید ، ابتدا شریعت ، بعد طریقت ، سپس معرفت و در انتها حقیقت است و یا بهتر بگویم : فنای فی الوجود ، فنای فی الشیخ ، فنای فی الرسول و در نهایت فنای فی الله و بقای بالله است . جمع کثیری از عرفا که خویش را در وادی طریقت می دانند معتقدند که مسلمانند و قواعد و آرمان های آنها از قرآن است و با قرآن و مدعی هستند که شریعت را سپری کرده اند و حال با گذشتن از شریعت به طریقت رسیده اند و بعد با گذر از طریقت به معرفت و در انتها با عبور از معرفت به حقیقت خواهند رسید در حالیکه اینطور نیست . قواعد در همه جا یکی است ، این نیست که در ابتدای راه قواعدی را بیاموزی و در میانه راه آنها را کنار بگذاری ، شریعت مانند یک اقیانوس است که طریقت بخش عمیق تری از آن است ، تا در وادی شریعت به عمق نروید به طریقت نخواهید رسید ، سپس معرفت عمیق تر از طریقت و در انتها حقیقت دُر گرانبهایی است که در صدف موجود در انتهایی ترین عمق اقیانوس شریعت یافت می شود . این نیست که هنوز قواعد شریعت و حتی کتاب خدا را نخوانده باشد و در آیات آن تمرکز نکرده باشد بعد ادعای طریقت کند یا در زمانی که ادعای طریقت می کند شریعت را رها کند . بلکه در طریقت ، معرفت و حقیقت کارها به مراتب سنگین تر و سنگین تر خواهند بود تا جایی که می فرماید :
هر که در این بزم مقــــــرب تر است / جـــــــام بلا بیشترش می دهنــــــــد
هر که در این بادیه عطشان تر است / آب لــب نیشتـــــرش می دهنــــــــد
بعنوان مثال ما در کلاس اول ابتدایی می آموزیم که الف بصورت خطی است عمودی و صاف ، این الف تا آخرین مدرک تحصیلی که بگیریم همانطور است و تغییر نمی کند ( ممکن است کمی کش و قوس یا ابعاد اضافی به آن بدهیم ولی ذاتا همان الف است و هر کجا حرفی از الف برده شود ما سریعا به یاد همان خط کشیده عمودی می افتیم ) و اینطور نیست که زمانی که شخصی فوق تخصص شد الف را بصورت افقی بنویسد یا اصلا الف را رها کند . ( از این باب این مثال را در عالم ماده و قرارداد های انسانی بیان کردیم که چون حدود دین و قوانین شریعت نیز مربوط به انسان و اعمال اوست آنهم در عالم ماده ) .
در ادامه صحبت و جهت تکمیل مطالب فوق باید عرض کنم که تمام عرفا و بزرگان و اولیا همه و همه در وادی شریعت به تکامل رسیده و سپس ادعای طریقت کرده اند از آنجمله می توان به اعجوبه عرفان ، لسان الغیب حضرت حافظ شیرازی اشاره کرد که خود حافظ قرآن بود آنهم هر چهارده روایت قراء قرآن . و واقف به بسیاری از علوم منجمله هیئت و نجوم و ... ، یا صوفی بزرگ حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی که خود تمام دروس الهیات زمان خویش را خوانده بوده و حتی بمدت پنجسال در قونیه بعنوان مفتی شهر قونیه بود تا اینکه با شمس الدین محمد ملک داد تبریزی آشنا می گردد و ...
شما ای دوست عزیز اگر ( حداقل ) در کتاب خدا کمی بیشتر دقت بفرمایید در می یابید که بارها و بارها به ضعف انسان در برابر خداوند چه از حیثیت علمی و چه از حیثیت توانایی اشاره شده است و واژه فقر از آنجا آمده که می فرمایند :
يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
اى مردم شما [همگى] نيازمند به خدائيد؛ تنها خداوند است كه بىنياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است! ( فاطر / 22 )
و یا در جای دیگر می فرمایند :
هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ
آرى، شما همان گروهى هستيد كه براى انفاق در راه خدا دعوت مىشويد، بعضى از شما بخل مىورزند؛ و هر كس بخل ورزد، نسبت به خود بخل كرده است؛ و خداوند بىنياز است و شما همه نيازمنديد؛ و هرگاه سرپيچى كنيد، خداوند گروه ديگرى را جاى شما مىآورد پس آنها مانند شما نخواهند بود ( و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق مىكنند. ) ( محمد / 38 )
و ...
و بهتر است بدانیم که انسان به خودی خود خلیفه خدا نیست چه خداوند خود در قرآن کریم در بسیاری از موارد به انسانهایی اشاره می کنند که از راه خدا و صراط مستقیم خارج شده اند و گمراه و کور به بیراهه می روند و اعلام می دارد که حمایت خویش را از آنها سلب خواهد کرد ، چنانچه می فرمایند :
فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ
در دلهاى آنان يك نوع بيمارى است؛ خداوند بر بيمارى آنان افزوده؛ و به خاطر دروغهايى كه ميگفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست. ( بقره / 10 )
و ...
پس از اینجا در می یابیم که انسان به خودی خود خلیفه خدا نیست مگر اینکه در راه او و با توکل به او تلاش کند . و همچنین در بسیاری از آیات کلام خدا صریحا" به این نکته اشاره شده است که خدایتعالی در همه وقت و همه جا ناظر ، شاهد ، گواه و شنوندهء رفتارها ، سخنان ، حرکات و گویش های ما هستند . پس همه عالم محضر خداوند است و حضرت حق در همه جا حضور دارند و بالاخص در وادی عرفان یکی از تلاش ها رسیدن به مرحله ای است که بتوان تجلی ذات و صفات حضرت حق را در همه اطراف و اکناف دریافت . پس از دید یک عارف و سالک ، همه جا و همه وقت خداوند با قاطعیت مطلق حضور داشته و ناظر است . چنانچه در مناجات حضرت امیر المومنین علی (ع) ، آن پیر عارفان و مولای متقیان ، آن اسوه وحدت و تاجدار عصمت و ولایت و امام بحق که تمامی عارفان و سالکان واصل آنحضرت را بعنوان یک عارف کامل و واصل و قطب عالم عرفان و نور منور الهی می دانند ، می خوانیم :
... مولای یا مولای انت العزیز و انا الذلیل و هل یرحم الذلیل الا العزیز
( مولایم ، ای مولایم توئی عزیز و منم خوار و آیا رحم کند خوار را جز عزیز )
... مولای یا مولای انت العظیم و انا الحقیر و هل یرحم الحقیر الا العظیم
( مولایم ، ای مولایم توئی بزرگ و منم ناچیز و آیا رحم کند ناچیز را جز بزرگ )
... مولای یا مولای انت الغنی و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی
( مولایم ، ای مولایم توئی بی نیاز و منم نیازمند و آیا رحم کند نیازمند را جز بی نیاز )
پس چگونه سالکی می تواند مدعی استغنا باشد در حالیکه در برابر استغنای حقتعالی ناچیز تر از ذره است ، چگونه می تواند مدعی عظمت باشد در حالیکه در برابر عظمت حقسبحانه ناچیز تر از ذره است .
در نتیجه ، احتمالا شما یا کتاب دیگری از خدا سراغ دارید و به آن تمسک می جویید یا مطالعاتتان خصوصا" در مورد قرآن ناچیز است . یا پیرو مولا علی (ع) نیستید و یا رد مورد آن حضرت و سلوک معنوی و زندگی دنیوی ایشان اطلاعی ندارید . و فرض سوم اینکه سالکی واصل هستید تا بجایی که بخود اجازه می دهید خود را ( و یا سالک را ) بالاتر از فقیر بخوانید و فراتر از حقیر ...
یا اینکه از منظر شما خدای ناکرده مولایمان علی (ع) اشتباه می کرده و وجود آن آیات در قرآن و ارتباطشان با یکدیگر جز تحریفات قرآن می باشد که هر دو اینها فرضیه هایی محالند و مردود .
( استغفر الله ربی و اتوب الیه )
فقــــر را معنای باطن این بـــــود / بر تمـام سالکــــــــان آیین بود
فا طریق فیض جستن می شود / روح فارغ از تن ومن می شود
قاف قربش کــــز سر قــاف آمده / عـارفـــان را درس انصاف آمده
را که معنای رضا ســر می دهـــد / مرغ دل هم بال وهم پرمی دهد
-----
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
دردم نهفتـــه به ز طبیبان مدعی / باشد کــه از خزانــه غیبش دوا کنند
-----
هر که می گوید منم او من نشد / خوشــــه او قابـــل خرمن نشد
من نشو از من بشو تا من شوی / خوشه شو تا قابل خرمن شوی
------
در خاک بیلقان برسیدم به عابــــدی / گفتـــــم مرا بـــه تربیت از جهل پاک کن
گفتا برو چو خاک تحمل کن ای فقیر / یاهرچه خوانده ای همه در زیر خاک کن
در پایان از درگاه خداوند منان برای همه انسانها بالآخص حضرتعالی موفقیت ، کامیابی و پیروزی را طلب می دارم و توصیه ام بعنوان یک حقیر فقیر به حضرتعالی این است که منابع و سطح مطالعات خود را افزایش دهید و اصل را بچسبید و به فرعیات نپردازید ، قرآن کتاب خدا و وحی منزل او به والا مقام ترین رسولش مبیین همه مطالب است و اگر در مسیر سیر و سلوک و عرفان گام برمی دارید حتما" پیر ، دلیل و استادی در خور شأن و ارزشمند برای خود برگزینید و آن را خضر راه قرار دهید و بدانید که فاصله عارف کامل و کافر مطلق در یک چشم بهم زدن است و بسیار سفارش شده است که :
طی این مرحله بی همرهی حضر مکن / ظلمات است بترس از خطر گمراهی
یا علی مدد
حقیر فقیر ساحر علی
+ نوشته شده توسط ساحر علي در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت
1:5 |