تبليغاتX
سلوك بي سامان ( سلوكيه )

بسم الله العلی الطیف

سلام بر شما و ممنونم از این همه لطفتون و باید بعرضتان برسانم که حقیر به امید خدا در سلامت کامل میباشم . همچنین عرض پوزش دارم از مدتی تاخیر که بدلیل عزیمت به دیار طوس جهت زیارت حضرت امام رضا (ع) داشتم بخدمتتان عرض می کنم که : توضیح و تشریح کلام در اندازه بحث ما نیست و عدم حضور این حقیر در برخی مباحث مطروحه از سوی دیگر دوستان هم به این دلیل است که جهت تشریح و تفصیل پاسخ و یا نظر خویش زمان زیادی صرف می شود که این مقدار زمان اگر صرف تعالیم خاص مرتبط با موضوع سلوک بی سامان باشد نتایج بهتری در بر خواهد داشت . ورنه خود بهتر می دانید که اگر حقیقت را هم عینا بنویسیم آنکه نخواهد قبول نمی کند . اما به سئوالاتی که مرتبط با موضوعات مطروحه باشد با کمال میل پاسخ می دهیم . اگر هم می بینید که سخنی با الفاز و اشاره بیان می شود از این باب است که « العاقل یکفی بالاشاره » و لا غیر .

مطلب بعدی اینکه : ما اصلا به خودمان جرءات نمی دهیم که بخواهیم نظرات یا قسمتی از نظرات شما یا هر دوست عزیز دیگری را پنهان کنیم بلکه با رعایت شرط ادب و احترام فراوان آن را برای عموم به نمایش قرار می دهیم زیرا معتقدیم خورشید پشت ابر پنهان نخواهد ماند . اما اگر شما چنین می پندارید عذر این حقیر را پذیرا باشید .

و مطلب آخر هم اینکه : احساس می کنم بهتر است بیشتر به اصل توحید بپردازم تا به اختلافات شیعه و سنی و یا ...

و در نهایت با تشکر فراوان از حضرتعالی بدلیل پیگیری مداوم مطالب و دیگر دوستان یاری کننده این حقیر فقیر ، از تمام دوستانی که به مباحث مربوط به تشیع و تسنن علاقه مند هستند تقاضا دارم جهت روشن شدن بسیاری از مطالب و رفع ابهامات به کتاب « شبهای پیشاور » به قلم استاد سلطان الواعظین شیرازی مراجعه نمایند . که توضیح مختصری از کتاب فوق در زیر آمده است :

جناب سلطان الواعظین شیرازی در سفرهای تبلیغی خود در ایادی خارج از ایران بدعوت یکی از دوستان خویش به پیشاور سفر می کند و در آنجا به تعداد بسیاری از بزرگان اهل تسنن به مناظره در مورد مباحث شیعه و سنی می پردازد که در انتها بسیاری از آنها به آئین تشیع می گرایند . خواندن این کتاب برای تمام دوستان بی غرض بسیار عالی است و ذکر این نکته لازم است که تمام منابعی که از لسان سلطان الواعظین در اثبات مباحث مطرح می گردد ، کلا با استناد به مدارک معتبر اهل تسنن است .

در این کتاب عین مناظرات نامبرده با علمای اهل تسنن از جراید و روزنامه های آن زمان که آنها را چاپ کرده اند ، بدون هیچ گونه تغییری نوشته شده است .

البته در نظر داریم گزیده ای از آن مطالب را جهت اطلاع و آگاهی دوستان در آینده ای نزدیک عرضه کنیم .

موفق و موید باشید .

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت 19:7 |

در سلوک بی سامان جوهر قوانین نظام و نظام نمادهای ازلی مبانی نقطه ، مبانی ذات است و بر ذات منطبق .

+ نوشته شده توسط ساحر علي در دوشنبه هجدهم دی 1385 و ساعت 3:58 |

بسم الله الذی حی قبل کل حی

متن بیانات دوست عزیزم : جناب شاهین

سلام

کسی که بنده واقعی او شد نه حقیر است و نه فقیر که همچون آیینه ایست
که انوار را به تصویر میکشد
انسان خلیفه خداونداست بر روی زمین و خداوند قادر مطلق
سزاوار است تا این تکلیف دشوار در وجود مدعیان سالک به ضعف نه بلکه به قوت
و توانگری رخ نماید و خضوع و سجده تنها بر در آستانش زیباست

یا حق.............

پاسخ :

با عرض سلام به خدمت شما دوست گرامی و عرض تبریک بمناسبت عید غدیر خم ، شرط ادب دانستم تا پاسخ به مسائل مطروحه توسط شما را در اسرع وقت اعلام نمایم . لذا باید عرضه بدارم که :

متاسفانه جدیدا" عده زیادی از دوستان خود را پیرو طریقت می دانند و از آداب سیر و سلوک صحبت می کنند و خود را صوفی ( درویش ، عارف و یا به هر نام دیگر ) می خوانند و نه تنها خویش را بسمت باطل می برند بلکه جمع بسیار دیگری را هم با برخی حرکات و نظریات بی اصل و پایه زیر سئوال می برند . دم از طریقت می زنند و خود را پیرو مولا علی (ع) و مدعی هستند که در وادی طریقت به سیر و سلوک می پردازند در حالیکه چنین نیست اگر دقت کنید ، ابتدا شریعت ، بعد طریقت ، سپس معرفت و در انتها حقیقت است و یا بهتر بگویم : فنای فی الوجود ، فنای فی الشیخ ، فنای فی الرسول و در نهایت فنای فی الله و بقای بالله است . جمع کثیری از عرفا که خویش را در وادی طریقت می دانند معتقدند که مسلمانند و قواعد و آرمان های آنها از قرآن است و با قرآن و مدعی هستند که شریعت را سپری کرده اند و حال با گذشتن از شریعت به طریقت رسیده اند و بعد با گذر از طریقت به معرفت و در انتها با عبور از معرفت به حقیقت خواهند رسید در حالیکه اینطور نیست . قواعد در همه جا یکی است ، این نیست که در ابتدای راه قواعدی را بیاموزی و در میانه راه آنها را کنار بگذاری ، شریعت مانند یک اقیانوس است که طریقت بخش عمیق تری از آن است ، تا در وادی شریعت به عمق نروید به طریقت نخواهید رسید ، سپس معرفت عمیق تر از طریقت و در انتها حقیقت دُر گرانبهایی است که در صدف موجود در انتهایی ترین عمق اقیانوس شریعت یافت می شود . این نیست که هنوز قواعد شریعت و حتی کتاب خدا را نخوانده باشد و در آیات آن تمرکز نکرده باشد بعد ادعای طریقت کند یا در زمانی که ادعای طریقت می کند شریعت را رها کند . بلکه در طریقت ، معرفت و حقیقت کارها به مراتب سنگین تر و سنگین تر خواهند بود تا جایی که می فرماید :

هر که در این بزم مقــــــرب تر است / جـــــــام بلا بیشترش می دهنــــــــد

هر که در این بادیه عطشان تر است / آب لــب نیشتـــــرش می دهنــــــــد

بعنوان مثال ما در کلاس اول ابتدایی می آموزیم که الف بصورت خطی است عمودی و صاف ، این الف تا آخرین مدرک تحصیلی که بگیریم همانطور است و تغییر نمی کند ( ممکن است کمی کش و قوس یا ابعاد اضافی به آن بدهیم ولی ذاتا همان الف است و هر کجا حرفی از الف برده شود ما سریعا به یاد همان خط کشیده عمودی می افتیم ) و اینطور نیست که زمانی که شخصی فوق تخصص شد الف را بصورت افقی بنویسد یا اصلا الف را رها کند . ( از این باب این مثال را در عالم ماده و قرارداد های انسانی بیان کردیم که چون حدود دین و قوانین شریعت نیز مربوط به انسان و اعمال اوست آنهم در عالم ماده ) .

در ادامه صحبت و جهت تکمیل مطالب فوق باید عرض کنم که تمام عرفا و بزرگان و اولیا همه و همه در وادی شریعت به تکامل رسیده و سپس ادعای طریقت کرده اند از آنجمله می توان به اعجوبه عرفان ، لسان الغیب حضرت حافظ شیرازی اشاره کرد که خود حافظ قرآن بود آنهم هر چهارده روایت قراء قرآن . و واقف به بسیاری از علوم منجمله هیئت و نجوم و ... ، یا صوفی بزرگ حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی که خود تمام دروس الهیات زمان خویش را خوانده بوده و حتی بمدت پنجسال در قونیه بعنوان مفتی شهر قونیه بود تا اینکه با شمس الدین محمد ملک داد تبریزی آشنا می گردد و ...

شما ای دوست عزیز اگر ( حداقل ) در کتاب خدا کمی بیشتر دقت بفرمایید در می یابید که بارها و بارها به ضعف انسان در برابر خداوند چه از حیثیت علمی و چه از حیثیت توانایی اشاره شده است و واژه فقر از آنجا آمده که می فرمایند :

يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ

اى مردم شما [همگى] نيازمند به خدائيد؛ تنها خداوند است كه بىنياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است! ( فاطر / 22 )

و یا در جای دیگر می فرمایند :

هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ

آرى، شما همان گروهى هستيد كه براى انفاق در راه خدا دعوت مىشويد، بعضى از شما بخل مىورزند؛ و هر كس بخل ورزد، نسبت به خود بخل كرده است؛ و خداوند بىنياز است و شما همه نيازمنديد؛ و هرگاه سرپيچى كنيد، خداوند گروه ديگرى را جاى شما مىآورد پس آنها مانند شما نخواهند بود ( و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق مىكنند. ) ( محمد / 38 )

و ...

و بهتر است بدانیم که انسان به خودی خود خلیفه خدا نیست چه خداوند خود در قرآن کریم در بسیاری از موارد به انسانهایی اشاره می کنند که از راه خدا و صراط مستقیم خارج شده اند و گمراه و کور به بیراهه می روند و اعلام می دارد که حمایت خویش را از آنها سلب خواهد کرد ، چنانچه می فرمایند :

فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ

در دلهاى آنان يك نوع بيمارى است؛ خداوند بر بيمارى آنان افزوده؛ و به خاطر دروغهايى كه ميگفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست. ( بقره / 10 )

و ...

پس از اینجا در می یابیم که انسان به خودی خود خلیفه خدا نیست مگر اینکه در راه او و با توکل به او تلاش کند . و همچنین در بسیاری از آیات کلام خدا صریحا" به این نکته اشاره شده است که خدایتعالی در همه وقت و همه جا ناظر ، شاهد ، گواه و شنوندهء رفتارها ، سخنان ، حرکات و گویش های ما هستند . پس همه عالم محضر خداوند است و حضرت حق در همه جا حضور دارند و بالاخص در وادی عرفان یکی از تلاش ها رسیدن به مرحله ای است که بتوان تجلی ذات و صفات حضرت حق را در همه اطراف و اکناف دریافت . پس از دید یک عارف و سالک ، همه جا و همه وقت خداوند با قاطعیت مطلق حضور داشته و ناظر است . چنانچه در مناجات حضرت امیر المومنین علی (ع) ، آن پیر عارفان و مولای متقیان ، آن اسوه وحدت و تاجدار عصمت و ولایت و امام بحق که تمامی عارفان و سالکان واصل آنحضرت را بعنوان یک عارف کامل و واصل و قطب عالم عرفان و نور منور الهی می دانند ، می خوانیم :

... مولای یا مولای انت العزیز و انا الذلیل و هل یرحم الذلیل الا العزیز

( مولایم ، ای مولایم توئی عزیز و منم خوار و آیا رحم کند خوار را جز عزیز )

... مولای یا مولای انت العظیم و انا الحقیر و هل یرحم الحقیر الا العظیم

( مولایم ، ای مولایم توئی بزرگ و منم ناچیز و آیا رحم کند ناچیز را جز بزرگ )

... مولای یا مولای انت الغنی و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی

( مولایم ، ای مولایم توئی بی نیاز و منم نیازمند و آیا رحم کند نیازمند را جز بی نیاز )

پس چگونه سالکی می تواند مدعی استغنا باشد در حالیکه در برابر استغنای حقتعالی ناچیز تر از ذره است ، چگونه می تواند مدعی عظمت باشد در حالیکه در برابر عظمت حقسبحانه ناچیز تر از ذره است .

در نتیجه ، احتمالا شما یا کتاب دیگری از خدا سراغ دارید و به آن تمسک می جویید یا مطالعاتتان خصوصا" در مورد قرآن ناچیز است . یا پیرو مولا علی (ع) نیستید و یا رد مورد آن حضرت و سلوک معنوی و زندگی دنیوی ایشان اطلاعی ندارید . و فرض سوم اینکه سالکی واصل هستید تا بجایی که بخود اجازه می دهید خود را ( و یا سالک را ) بالاتر از فقیر بخوانید و فراتر از حقیر ...

یا اینکه از منظر شما خدای ناکرده مولایمان علی (ع)‌ اشتباه می کرده و وجود آن آیات در قرآن و ارتباطشان با یکدیگر جز تحریفات قرآن می باشد که هر دو اینها فرضیه هایی محالند و مردود .

( استغفر الله ربی و اتوب الیه )

فقــــر را معنای باطن این بـــــود / بر تمـام سالکــــــــان آیین بود

فا طریق فیض جستن می شود / روح فارغ از تن ومن می شود

قاف قربش کــــز سر قــاف آمده / عـارفـــان را درس انصاف آمده

را که معنای رضا ســر می دهـــد / مرغ دل هم بال وهم پرمی دهد

-----

آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفتـــه به ز طبیبان مدعی / باشد کــه از خزانــه غیبش دوا کنند

-----

هر که می گوید منم او من نشد / خوشــــه او قابـــل خرمن نشد

من نشو از من بشو تا من شوی / خوشه شو تا قابل خرمن شوی

------

در خاک بیلقان برسیدم به عابــــدی / گفتـــــم مرا بـــه تربیت از جهل پاک کن

گفتا برو چو خاک تحمل کن ای فقیر / یاهرچه خوانده ای همه در زیر خاک کن

 در پایان از درگاه خداوند منان برای همه انسانها بالآخص حضرتعالی موفقیت ، کامیابی و پیروزی را طلب می دارم و توصیه ام بعنوان یک حقیر فقیر به حضرتعالی این است که منابع و سطح مطالعات خود را افزایش دهید و اصل را بچسبید و به فرعیات نپردازید ، قرآن کتاب خدا و وحی منزل او به والا مقام ترین رسولش مبیین همه مطالب است و اگر در مسیر سیر و سلوک و عرفان گام برمی دارید حتما" پیر ، دلیل و استادی در خور شأن و ارزشمند برای خود برگزینید و آن را خضر راه قرار دهید و بدانید که فاصله عارف کامل و کافر مطلق در یک چشم بهم زدن است و بسیار سفارش شده است که :

طی این مرحله بی همرهی حضر مکن / ظلمات است بترس از خطر گمراهی

 

یا علی مدد

 حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 1:5 |

بسم الله الرحمن الرحیم

متن پیام دوست عزیزم: جناب هدایت

سلام دوست
شما اينجا سرود و آواز هم مى خوانيد؟
لطف كنيد ابيات يا كلمات آن را برايمان بويسيد

پاسخ :

سلامی مجدد بر شما دوست مهربان و گرامی و تشکر فراوان از پیگیری هایتان .

البته در بزمگاه در ابتدا اشعار و ابیاتی در مدح پیامبر گرامی (ص) و ائمه معصومین (ع) بالاخص حضرت مولا علی (ع) خوانده می شود ( که ان شاء الله در حال طراحی بخشی برای عرضه این اصوات به دوستان گرامی هستیم ) تا حال افراد و جریان فکری مستمعین بسوی معنویات سوق پیدا کند . اما پس از ایجاد شور و حال لازم و تشکیل حلقه تنها صوتی که جریان دارد ندای ذکر است و بس که اصطلاحا" این حالت را حلقه ذکر می نامند .

توضیح و تفصیل این موضوع در مباحث آتی خواهد آمد .

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

 

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت 2:39 |

یا من هو ذو العرش المجید

متن سئوالات ارسالی دوست عزیز : جناب هدایت

دوست مهربان ، منظورت از " واجب الوجود " را بيان كن.

دوست مهربان ، خداوند از ميان انسانها به زبان خودشان ،پيامبر مى فرستاده.

با دقت در اين آيه ى زيبا مى فهميم كه دين آشكار و بدون فلسفه بازى هاى سنگين است،

 أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ (17)

وَإِلَى السَّمَاء كَيْفَ رُفِعَتْ (18)

آيا به اين شتر نمى نگرند كه چگونه خلق شده است

و به آسمان نمى نگرند كه چگونه بر افراشته شده است

دوست خوبم ، خداوند ابدى ست او بوده و هست و خواهد بود و اينكه با بوجود آوردن صفتهاى جديدى مثل " واجب الوجود " بخواهيم به اين مسائل جنبه ى عقلانى تر بدهيم ، كارى سردرگمى ست .
خداوند احتياجى به اسم و صفاتى جديدتر ندارد و او خودش را به بهترين اسم ها و صفتها بيان فرموده :

قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً (110)

پاسخ :

با عرض سلام و خسته نباشید به شما دوست عزیز و گرامی و پوزش از اینکه مدتی است بدلیل وجود مشغله زیاد قادر به پاسخگویی سریع به نظرات و سئوالات شما نبودم ، در پاسخ به سئوالات مطروحه باید بخدمتتان عرض کنم که :

جهت بیان منظور از « واجب الوجود » ناچار باید به مقدماتی اشاره کنیم که ابتدا به آیه زیر اشاره می کنیم :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلا (٥٩)

با کمی دقت در معنی آیه فوق در می یابید که مبانی که در قرآن آمده و مباحثی که در آن ذکر شده از جمله کلیات دین مبین اسلام است و جزئیات احکام ، تفسیر آیات و آموزه های دیگر بعهده رسول خدا و اولیاء امر الهی گذاشته شده است . مثلا" هیچگاه در قرآن در مورد خواندن هفده رکعت نماز یومیه به شکل امروزی نکاتی بیان نشده است بلکه صرف تأکید قرآن بر برپایی نماز ، انجام بموقع آن ، اصرار بر نماز جماعت ، نماز جمعه و ... می باشد . و نیز در هیچ کجای قرآن حکمی در مورد مسائل روز و احکام مرتبط با آنها مشاهده نمی کنیم . از آنجائی که اسلام کاملترین دین و قرآن ام الکتب آسمانی است در آن به آینده و مسائل آینده به قراری که در آیه فوق مشاهده کردید اشاره شده است . و همچنین در قرآن بر لزوم تدبر و تفکر انسان بر مسائل مختلف تأکید بسیار شده است و نیز در مورد بکار بستن عقل و استفاده از اندیشه در مسائل مختلف مربوط به خلقت و آفرینش آسمانها و زمین و شب و روز و ماهها و ستارگان و ... . همچنین در قرآن آمده است که :

يَا أَيُّهَا الإنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلاقِيهِ (٦)

ای انسان تو بسوی پروردگارت یک نوع تلاش کننده هستی ، پس ملاقات کننده ای او را .

یعنی به همین راحتی ها هم نیست حتی ذره ای از خیر و شر ما بی حساب نمی ماند و خدای بر همه چیز آگاه است و انسان وظیفه دارد که بسوی پروردگارش تلاش کند . در ادامه به یکی از فرمایشات حضرت مولا علی (ع) اشاره می کنیم که می فرمایند :

رحمت بی پایان الهی بر کسی که بداند از کجا آمده ، در کجا قرار دارد و به کجا خواهد رفت .

همچنین از توصیه های آن حضرت به مالک اشتر نخعی است که : هیچگاه فرمانی را کور کورانه قبول مکن و ...

اینها همه و همه ما را بر آن می دارد که بدانیم جهت تبیین و تحکیم مبانی اسلام خداوند بزرگ پس از پیغمبر اسلام اولیایی را مقرر کرده اند که نزد ما شیعیان آن اولیاء و انوار الهی امامان معصوم (ع) هستند و در مکتب امامان با تکیه بر آموزه های معرفتی آنهاست که همه چیز روشن می گردد . این تعالیم در زمان همه ائمه (ع) وجود داشته است ولی در عصر امام محمد باقر (ع) و خصوصا" امام ناطق ، جعفر الصادق (ع) جلوه بیشتری پیدا کرد و بدلیل بروز انحرافات در مباحث کلامی ، فلسفی و اعتقادی و رسیدن به اوج این انحرافات ( که بررسی عوامل این انحرافات در حد این بحث نخواهد بود ) و همچنین بالا رفتن سطح عقل و دانش بشری امام صادق (ع) مکتبی را تأسیس کردند که در آن مکتب تمامی مسائل در گستره علم و با تکیه بر براهین علمی اثبات می شد . و از این طریق آنحضرت و شاگردان با وفایش توانستند به مقابله با انحرافات رایج در آن زمان ( که از رایجترین آنها می توان به : مساله وجود خداوند ، اثبات وجود خدا و ... ) بپردازند ( برای توضیح بیشتر بهتر است نگاهی به زندگی امام صادق (ع) و مناظرات خیره کننده آن حضرت بیاندازید ) . از آن پس مبحثی تحت عنوان علم کلام ( یا شاید همان فلسفه اسلامی ) مطرح شد که تا کنون نیز ادامه داشته است .

تفکر پیرامون مسائل مادی ، اعتقادی و مذهبی یکی از خصایص ذاتی و فکری در روح آدمی است . از آنجا که هر موجود صاحب الاختیار و باشعوری ( یعنی انسان یا جن ) ناگزیر از تفسیر جهان و داشتن نگرشی خاص نسبت به آن است پس همیشه بعنوان مقدمه جهت ورود به مباحث اعتقادی طرح کلی مبحث جهان بینی ضروری می گردد .

یکی از تمایلات والا و ارزشمند در نهاد آدمی فطرت دانشجویی اوست . انسان ذاتا" و فطرتا" دانش دوست و جستجوگر آفریده شده است و این خصیصه است که سبب می شود بشر به شناخت عالم هستی و پدیده های زمینی و آسمانی سوق پیدا کند و از طرف دیگر تمام ادراکات و احساسات انسان نیز سرآغاز کسب معرفتهای جدید درباره جهان هستی است و بطور خلاصه : « نحوه نگرش هر آنسانی به جهان هستی ، جهان بینی اوست » .

رابطه جهان بینی و مکتب : جهان بینی تکیه گاه و زیربنای هر مکتبی است . اهداف ، ارزشها ، بایدها و نبایدهایی که یک مکتب عرضه می کند تماما" بستگی به تفسیر و تحلیلی دارد که آن مکتب از انسان و جهان ارائه می دهد و نیز از جمله ویژگیهای یک جهان بینی خوب ، قابلیت دفاع از آن از جنبه عقلی و منطقی است .

در میان تمام جهان بینی ها فقط جهان بینی مذهبی است که تمام ویژگیهای یک جهان بینی کامل و ایده آل را دارد و از ثبات مطلق بر خوردار است و « جهان بینی اسلامی » یک جهان بینی مذهبی – توحیدی است که ویژگی های یک جهان بینی ایده آل را به کاملترین وجه ممکن داراست .

از ابتدائی ترین مباحثی که در جهان بینی اسلامی مطرح می گردد اعتقاد به مبدائی است که فرار از حیطه سلطه و نظارت او ممکن نیست ( لا یمکن الفرار من حکومتک ) و عقیده به معادی است که در آن ذره ای از اعمال خیر و شر انسان تباه نمی شود ( فمن یعمل مثقال ذره ... ) حتی فکر هر خلافی را هم از انسان دور می کند .

جهان بینی الهی ( که در فلسفه اسلامی و کلام از آن یاد می شود ) در جهت دفاع از حوزه خود و مبارزه با انحرافات وارده که مهمترین آنها « مسئاله وجود خداوند » بود از سه راه ممکن دلایل بسیاری می آورد که به ذکر چهار دلیل آن اکتفا می کنیم :

1- برهان امکان و وجوب . 2- برهان حرکت . 3- برهان نظم . 4- برهان فطرت .

که از میان این چهار دلیل برهان امکان و وجوب از متقین ترین براهین حکمای الهی در اثبات وجود خداوند است و ثابت می کند که ذات واجب الوجودی هست که سایر موجودات برای موجود شدن و ادامه هستی خود به او محتاجند و اگر او نمی بود هیچ چیزی بوجود نمی آمد . پس در تعریف واجب الوجود داریم :

« واجب الوجود به ذاتی گفته می شود که ضرورتا" باید موجود باشد ، یعنی عقلا" محال است که وجود نداشته باشد . چنین حالتی وجوب نامیده می شود و چنین ذاتی را واجب الوجود می نامند » . بعقیده الهیون فقط خداوند است که واجب الوجود است .

پس در اینجا با تعریف واجب الوجود آشنا شدیم و فهمیدیم که درست است که دین آشکار و خارج از فلسفه بازیهای سنگین است اما جهت دفاع از حریم دین در برابر نظریه های انحرافی فلسفه و استفاده از آن امری است ضروری . زیرا تا به شخصی وجود خداوند را نتوانی اثبات کنی نمی توان از قرآن برای او استدلال بیاوری چرا که اگر خدای ناکرده کسی خدا را قبول نداشته باشد چگونه کتاب خدا را قبول خواهد کرد . و همچنین فهمیدیم که اولا صفت جدیدی برای خداوند بوجود نیاوردیم ( اگر بهتر و با دقت مطلب ارسالی را مرور می کردید متوجه می شدید که اشاره به ذات شده است و خدای ناکرده غرض ایجاد صفت یا اسماء جدید برای حقسبحانه نبوده است ) .

آنجا که سخن از ذات است و آموزه ها بر مبنای ذات است کلام و حروف و لغات معنایی ندارند چرا که تماما" قرار دادهایی است که بدست بشر ساخته شده است . پس اسامی الهی هم هیچگاه بطور کامل به تمام صفات یا افعال خداوند نمی پردازند و تنها اسمی که حامل تمام است و اشاره به ذات جلاله دارد ( پس از نام مبارک الله « جل جلاله » ) : اسم اعظم است که رسیدن به آن در خور تلاش و سعی است و سیر و سلوک . پس این نکته را هم می فهمیم که منظور از ذات واجب الوجود ـ اسم نیست زیرا همانطور که پیداست تنها اشاره ای است به ذاتی که وجود آن واجب است .

اما در مورد اینکه خداوند از هر قومی برای خودشان و از زبان خودشان پیامبر می فرستد پس چرا شما به پیامبر هم زبان خودتان حضرت زرتشت و آئین او نمی پیوندید . فکر کنم بیان این مطلب توسط شما ربطی به مسئله مطروحه ما در اصول سلوک بی سامان نداشت اما در ادامه مطلب لازم است ذکر کنم که وجود همین براهین عقلی و فلسفه بازی های بقول شما سنگین است که برتری اسلام را نسبت به سایر ادیان و برتری پیغمبر خاتم (ص) را از سایر پیامبران گرامی (ع) را ثابت می کند و باعث می شود تا ما بسوی تعالی سوق پیدا کرده ( و قراردادهای زبانی و قومی را رها کرده ) به اسلام ( این دین مبین و شریف و پاک آسمانی ) روی بیاوریم و به پیغمبر و اهل بیتی متوسل شویم که پاک بودند و پاک زیستند .

در پایان ،ای دوست عزیز و گرامی عاجزانه از شما خواهشمندم که در مورد مسائل مطروحه با دقت بیشتری به مطالعه بپردازید و یک طرفه به قاضی نروید .

امید است تا همه انسانها به نقطه متعالی کمال ره یابند .

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت 1:37 |

حقیر فقیر ساحر علی - بزمگاه سلوکیه 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 15:27 |
سلوک بی سامان بدنبال تجلی ذات واجب الوجود ، در مبانی تحقیقی حیات حاضر در فضای بی نهایت درون ذره ترین ذره و حیات عوالم هستی و ماوراء ملکوت اعلاء است .
+ نوشته شده توسط ساحر علي در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت 3:6 |

بسم الله التامات

متن پیام دوست عزیز و سرور گرامیم : جناب رضا 

من خودم به مسا’ل عرفانی خیلی علاقه مندم وحتی به شخصه دف را چندی است شروع به اموزش کردم ولی تنها چیزی که از گروها وحلقه های درویشی وعرفانی توی ذهن من هست وتقریبا با چند گروه اشنایی دارم وتنها چیزی که از این گروها مشاهده کردم یه مشت ادم متظاهر که فقط ظاهرشان حالت خاص و به نوعی با دیگران فرق داشت ودیگر هیچ.امید اینکه شما ها نیز خود ودیگران را به بازی نگرفته باشید .

پاسخ :

با سلام بر شما دوست گرامی و با تشکر از اظهار نظرتون . در پاسخ به شما استاد گرامی باید بخدمتتان عرض کنم که : ما خود نیز امیدواریم که نه خویش را به بازی گرفته باشیم و نه دیگر دوستان گرامی را و اساسا آرمان سلوک بی سامان رهایی از انحرافاتی است که در مسیر عرفان ناب اسلامی وارد شده است و تأکید ما بر آموزه های ظاهری یا تشکلهای فرقه ای نیست بلکه صرفا تجربه گذری است ازخویشتن به خویش . و ذکر این نکته لازم و ضروری است که هیچگونه اجبار و اسراری بر لزوم انجام و یا عضویت  نیست  و این حقیر هیچگاه مدعی هیچگونه امری نبوده ام که بخواهم خدای ناکرده عده ای را به بازی بگیرم . متأسفانه فرمایش شما صحیح است اما خواهش این حقیر از یکایک دوستان این است که : اگر که شخص یا اشخاصی ( از جمله این حقیر ) خطا می گویند یا خطا رفتار می کنند . ایراد از آنهاست اما در اصل آرمان ایرادی نیست . چرا که ذات هیچگاه دروغ نمی گوید و هیچ گاه تغییر نمی یابد . هیچگاه نمی شود که هسته سیبی را بکارید و ثمره آن میوه گلابی باشد چرا که هسته سیب ذات سیب است .

همه روزه در دادگاه ها این همه مجرم را می بینیم که اغلب مسلمانند . اما از نظر آیین اسلام دچار خطا شده و مرتکب گناه ( مانند : دزدی ، اختلاص ، قتل و ... ) شده اند و از چهارچوب شرع مقدس اسلام توسط قاضی مصلح ، مورد محاکمه قرار می گیرند . این باعث نمی شود که در اصل اسلام شک کنیم چرا چون شرع اسلام وقوانین آن چنین رفتار هایی را نقض کرده و هرکه این رفتارها را انجام دهد خاطی است . در مسیر عرفان هم چنین است که بیان شد و ...

امید آن روز که همه و همه بازی را رها کرده و به حقیقت بیندیشیم و بپیوندیم .

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت 0:55 |

ساقي

 

بيا ساقـــي دلــم را پـر شـــرر كن

مـــرا از دار دنيـــــــــا  بر حــذر كن

چو از جام نگــاهت نـــوش كــردم

مــرا بـــر خـوان لطفــت در گذر كن

سپـــس بر آستــــــــان يـــار بگذار

جوابـــــــم از سئوالـــم بيشتر كن

در ايــن ره مي فروشان بيشمارند

مي لعــــل خودت را جلوه گــر كن

جو لطفت بر همه عالـم روان شد

صبويت در خور اين رهگــــــذر كن

به دل شوري بپــا گشتــه ملولـم

ز درمانش مرا هــم با خبـــــــر كن

 

 زيادت در دل ساحر صفايي است

بيــــا اينك جهــان را شعلـه ور كن

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت 3:8 |
سلوک بی سامان در جستجوی روشهای درک حقیقت ذات واجب الوجود است .
+ نوشته شده توسط ساحر علي در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت 2:48 |

بسم الله الذی هو مدبر الآمور

 

متن سئوالات دوست و سرور گرامی : جناب هدايت

 

ساحر على مهربان

1) منظورت از سلوك بى سامان چى هست؟

2) و چرا مى گى : " بى سامان " ؟؟


رسول اسلام صلوات الله عليه برايمان كتاب خدا و سنتش را راهنماى ما در دنيا و سبب سعادتمان در آخرت است را ، گذاشته.

3) من خيلى دوست دارم ببينم آيا بر هر كدام از آداب و سلوك شما ، دليلى از كتب الله و سنت رسولش هست.

اميدوارم ما و شما از رستگاران باشيم

 

پاسخ :

 

با عرض سلام و درود به مهربانتری که از سر لطف حقیر گنهکاری چون مرا « مهربان » می خوانی .

 

نکته : با عنایت به اینکه بنا به اقتضای دانش و حکم وظیفه ، با رعایت شرط ادب لازم است تا سئوالات مطروحه را حتی المقدور ، واضح و کامل و بصورت مشروح پاسخ داد ، لذا ممکن است ذکر بسیاری از نکات برای حضرتعالی در حکم تکرار مکررات باشد که در این باب خواهشمندم کمال پوزش این حقیر را پذیرا باشید .

 

در پاسخ به سئوال 1 : « سلوک » ـ در معنای لغوی : راه رفتن ، آئین ، قانون ، طریقه ، وضع ، رسم ، طرز ، عادت ، رفتار و روش می باشد ( ر.ج. لغت نامه دهخدا ) . اما در معنای باطن و یا اخص معنا « سلوک »‌ به سیر در عالم ذات ، باطن و معرفت گویند که غالبا هدفمند بوده و دارای آرمانی یگانه و  متعالی است . « سالک » همان راهرو است که در معنای عرفانی به شخصی گویند که در حال حرکت بسوی آن آرمان یگانه و متعالی است و « سیر و سلوک » فراز و نشیبهای وارده در مسیر عرفان و در حقیقت ، دنیای پیش روی سالک است .

 

اما در باره کلیات سلوک بی سامان بهتر است رجوع شود به : « آشنايي با سلوك بي سامان ( سلوك بي سامان _ 1 ) » ، « آشنايي با سلوك بي سامان ( سلوك بي سامان _ 2 ) » و جهت درک بهتر آرمان متعالی بهتر است رجوع شود به : « هدف ( سلوک بی سامان ـ 5 ) » ، « ناگزیر ( سلوک بی سامان ـ 6 ) » و ...

 

در پاسخ به سئوال 2 : به این دلیل که بتوان فارغ از قیل و قال دنیا که امروزه سامان بسیاری از زندگی ها شده است ، بود و نیز تلاش کرد تا انحرافاتی که متأسفانه در بسیاری از موارد و به روش های مختلف وارد شده است ( که معمولا استدلالی هم بر آن نیست ) را کنار زد . متأسفانه در دنیای امروز بسیاری از مسائل تحت عنوان مرام یا آئین های طریقت بیان می شود . البته ناگفته نباشد که بسیاری از آداب هستند که به و.قت خود دارای توجیه و استدلال می باشند و لزوم رعایت آن آداب در پیش برد سیر و سلوک ، لازم و ملزوم یکدیگرند که ان شاء ا... در وقت مناسب و به اقتضای زمان در مورد آنها صحبت خواهد شد .

 

خلاصه اینکه برای رسیدن به یک هدف مشترک و کنار زدن بسیاری از حجابها و قیل و قالهای بی استدلال و بقولی جهت چنگ زدن به ریسمان الهی ( واعتصموا بحبل الله جمعیا و لا تفرقوا ... ) باید بسیاری از سر و سامانهای بی مقصد را کنار زد و بسیاری از حواشی را رد کرد تا به حقیقت مطلق ذات واجب الوجود رسید ( یا به ظرف جان آن را درک کرد ) ، از کثرت به وحدت مطلق رسید و حتی المقدور در این باب اندیشید .

 

لذا طریقی که به این آرمان می اندیشد را « سلوک بی سامان » می خوانیم اما نه اینکه این بی سامانی بمعنای هرج و مرج ، بی نظمی و یا بی قانونی باشد چرا که حقسبحانه حتی در ذره ترین ذره از عوالم هستی نظم را به بهترین وجه قرار داده و اساسا نظم را از جمله راههای پی بردن به قدرت لایزال خویش از زبان پیامبران گرامی توصیف کرده اند و نیز خواندیم که : « اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم » و در ادامه مطالب مطروحه در بخش آشنایی با سلوک بی سامان به اینجا خواهیم رسید که :

 

خداوندا عموم سامانیان عالم را به سامان بی سامانیمان برسان .

آمین!

 

این بدان معناست که این بی سامانی هم خود نوعی سامان است و در عین بی سامانی آن سامانی عجیب نهفته است که جهت نیل به مقصد نهایی باید قوانین آن را آموخت و تجربه کرد .

 

پس منظور از سامان در این تعریف همان قیل و قالی است که انسان را از ورود بدنیای عشق و حال باز دارد ، همان ظاهری است که مانع انسان بر دریافت باطن است و حرف سلوک بی سامان هم این نیست که هرگز ظاهری در کار نیست ( چرا که در کلام خدا و روایات وارده از ائمه معصومین (ع) به حفظ ظاهر و باطن در کنار یکدیگر اشاره شده است و در برخی موارد حفظ ظاهر را راهی برای درک باطن ذکر کرده « تلک حدود الله و ... » ) بلکه منظور این است ک ظاهر به همان مقداری لازم است که انسان را از دنیای قیل و قال به دنیای عشق و حال ببرد و دیدگاه انسان را از حالت ماده به فراماده تغییر دهد .

 

در پاسخ به سئوال 3 : بخدمت شریفتان عارضم که برای هریک از آداب در این سلوک استناد به دلایل شده است که ریشه قرآنی داشته و یا در روایات صحیحه از جملهء سیره مقدس نبوی است که به لطف حق ، در زمان مناسب در مباحث آتی با ایجاد بخشی بعنوان « آداب السالکین و دلائل السلوک الی الله » ذکر خواهند شد . گرچه هم این حقیر و هم شما دوست بزرگوار می دانیم که :

 

« إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ  »

 

در پایان امیدوارم که حقتعالی همه ما را براه راست هدایت کند و حتی لحظه ای بحال خودمان رها نکند .

 

یا علی مدد

 

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت 2:35 |

بسم الله الذی لیس کمثله شیء

 

با سلام ، امیدوارم این حقیر را بدلیل تاخیر در پاسخ مورد عفو قرار دهید :

 

متن سئوالات دوست عزیزم : جناب یاس

 

1) سلوک بی سامان؟؟

2) میشه تجربه کرد؟ یا حسش کرد؟
3) میشه از اونایی که این راهو رفتن و رسیدن بگین؟
4) چی کردن تو این راه؟ چطور رسیدن؟

 

پاسخ :

 

با عرض سلام و آرزوی توفیق روز افزون برای شما دوست عزیز و گرامی و با تشکر از شما بدلیل محبتی که دارید ، به شرط ادب جهت پاسخ به سئوالات مطروحه شما باید بخدمتتان عرض کنم که :

 

در پاسخ به سئوال 1 بهتر است رجوع شود به : « آشنايي با سلوك بي سامان ( سلوك بي سامان _ 1 ) »

 

در پاسخ به سئوال 2 رجوع شود به : « آشنايي با سلوك بي سامان ( سلوك بي سامان _ 2 ) » و « اولين گام : طلب ( سلوك بي سامان _ 3 ) » بهمراه این نکته که :

  • ساده ترین گام در سلوک بی سامان همان تجربه کردن آن است ، کافی است بدانید که امتحان می شوید ، کافی است تنها خود را در مقام خودی باور کنید . خویش را قاضی خویش کنید و بسنجید که آیا در برابر وظایف ، بر حدود پایبندی کرده اید ؟ خویش را در آینه عدل از دید شرع ببینید و بسنجید که آیا معرفت را در ذات درک کرده اید ؟ حد اقل در این مسیر تلاش کنید .
  • اساسا سلوک بی سامان یعنی تلاش در راستای رسیدن به نگرشی با احساس یا نگرشی از ذات به دنیای برون ، البته احساسی که از صافی اعتقاد گذشته باشد . احساس و اعتقادی قابل اعتماد .

 

در پاسخ به سئوال 3 و 4 رجوع شود به : « آشنايي با سلوك بي سامان ( سلوك بي سامان _ 1 ) » ، « آشنايي با سلوك بي سامان ( سلوك بي سامان _ 2 ) » ، « حکایت ( سلوک بی سامان ـ4 ) » ، « هدف ( سلوک بی سامان ـ 5 ) » ، « ناگزیر ( سلوک بی سامان ـ 6 ) » ، « اصول ( سلوک بی سامان ـ 7 ) » ، « اصول ( سلوک بی سامان ـ 21 ) » و ...

 

یا علی مدد

 

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت 2:34 |

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلامی سبز به دوستان سبز و آرزوی توفیق برای شما سروران گرامی .

بدلیل اینکه برخی از نورچشمان این حقیر سراپا تقصیر در مواردی که پرسیده بودند به موضوعاتی تکراری اشاره کرده و از آن سئوال پرسیده بودند و یا اینکه در سئوالات و اظهار نظرات خویش آدرسی برای پاسخ قرار نداده بودند . وجود بخشی با عنوان < پاسخ به سئوالات > احساس شد تا در این بخش به سئوالات دوستان عزیز در حد توانایی این حقیر پاسخ داده شود .

متاسفانه بسیاری از عزیزان سئوالاتی را مطرح می کنند که ناشی از عدم مطالعه مطالب پیشین است لذا باید عرض کنم که : این مطالب که شماره گذاری شده اند دارای یک ترتیب زنجیروار است و هر مطلب تکمیل کننده مطلب قبلی و پیش نیازی جهت مطلب بعدی خود می باشد و نیز پاسخ به بسیاری از سئوالات در همین مطالب آورده شده است و پاسخ دوباره به آنها باعث ایجاد وقفه در این حرکت معنوی است .

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

+ نوشته شده توسط ساحر علي در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 23:57 |
در پاسخ به شما دوست عزیزم که خود را با این نام < غشس > معرفی کرده و هیچگونه نام و نشان دیگری از خود بجای نگذاشته اید باید عرض کنم که :

سلوک بی سامان همان سلوکیه است و سلوکیه هیچ گونه فرقه یا گروه خاصی نیست و در ادامه اصول مطروحه در بحث آشنایی با سلوک بی سامان به این نکته اشاره خواهد شد . و لازم به ذکر است که :

  • سلوک بی سامان ايده ايست که مبنای آن را سفری تشکيل می دهد که سر آغاز اين سفر سيره شريعت و سر منزل آن حکمت حقيقت است ، سفری از درون و اعماق ذهن به ريشه موجوديت و خلقت عوالم .     ---> آشنایی با سلوک بی سامان ( سلوک بی سامان-۲ )

با کمی دقت و به ترتیب خواندن مطالب ( که شماره گذاری شده اند ) در می یابید که سلوک بی سامان تنها یک آرمان است نه یک چهار چوب و روش خاص ، آرمانی است برای یگانه اندیشی و یگانه پرستی .

با تشکر از شما دوست گرامی ، اظهار علاقه و ارائه نظر شما برای این حقیر بسیار ارزنده و گرامی خواهد بود . منتظر پیشنهادات ، انتقادات و سئوالات بعدی شما هستیم .

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

+ نوشته شده توسط ساحر علي در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 23:52 |

بسم الله الکبیر المتعال

دوستی عزیز و گرامی با عنوان ( بی تاب ) در بخش نظرخواهی مطلبی را که ذیلا عین آن آورده خواهد شد ، عنوان کردند و حقیر شرط ادب دانستم که پاسخ ایشان را بدهم . از آنجایی که این دوست گرامی آدرسی برای پست الکترونیک و یا وبلاگ خود نداشتند یا برای ما قرار ندادند پاسخ ایشانرا در این بخش بیان می کنم . شرح سئوالات ایشان :

سلام . من صفحه شما رو خوندم . شما چگونه از دنیای خارج می برید و به دنیای درون می روید . سوال دومم اینکه معنی این جمله نابینا شدن برای بینا شدن و نا شنوا شدن برای شنوا شدن همان چشم از نامحرم گرفتن و محرمات است. سوم در این سلوک چه حکمی دارد . آیا شما شغل همدارید یا به کلی از این گنه کارها دست کشیده اید.؟ برمن منت می گذارید پاسخ دهید.

پاسخ : ابتدا از شما دوست عزیز و گامی بجهت اظهار نظر و بیان لطیفتون کمال تشکر را دارم و اما در ادامه باید عرض کنم که :

  • در پاسخ به سئوال اول : اولا حقیر مدعی ورود بدنیای درون نیستم و نخواهم بود . ثانیا همه مخلوقات در دنیای درون هستند اگر خویشتن خویش را درک کنند و دنیای درون چیزی جز قدرت لایزال الهی نیست . آنجا که می فرماید : من عرف نفسه فقد عرف ربه - یا به زبان واضح تر : گر به خود آیی به خدایی رسی . که این هم مستلزم توکل به اوست چرا که حقسبحانه می فرماید : فلیتوکل المتوکلون - و بار ها در کلام خدایتعالی به این توکل اشاره شده است . توکل به خدا یعنی چه ؟ یعنی بدانید که هیچ چیزی در این دنیا قدرت انجام فعلی را ندارد مگر به اذن خدایتعالی و فقط اوست که باقی است و قادر متعال ( کل شیء هالک الا وجهه ) این یعنی دل بریدن از دنیا ( که در عین سادگی بسیار سخت است ) آنجاست که لسان الغیب حضرت حافظ  می فرمایند : (   تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است / راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش   )  اشاره بهمین مطلب هست چرا که حتی تقوی و دانش اموری است دنیوی اما توکل کاملا معنوی است و لذا چون که هیچ امری بدون وجود چهارچوبی مادی در این دنیای مادی برای ما که تمام سر و کارمان با مادیات است صورت نمی گیرد در اینجا نیز نیاز به وجود یک چهار چوب مادی حس میشود تا بتوان بکمک آن خوب را از بد تمیز داد و سالک را از غیر آن و دوستان را از اغیار و حق را از ناحق و ... اینجاست که مقوله امتحان مطرح می گردد که بارها در کتاب خدا بدان اشاره شده است پس بقول حافظ اصل ماجرا چنین است :    (     گر چه وصالش نه به کوشش دهند / هر قدر ای دل که توانی بکوش     ) و ...         تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .
  • در پاسخ به سئوال دوم : بله همان ترک محرمات است به انضمام برخی ریاضات وارده در راستای تزکیه نفس و رسیدن به حالات عظیم روحانی . که شرح تفصیل آنها بدلیل زنجیروار بودن مطالب در جلسات آتی خواهد آمد .
  •  در پاسخ به سئوال سوم : در سلوک هم همان کوششی است که جهت تقرب به درگاهش توسط سالک انجام می گیرد مثل تقوی در کل امور چرا که آمده : همانا نزدیک ترین شما بخداوند با تقوا ترین شماست .
  • در پاسخ به سئوال چهارم : بله ، دوست من اگر ما مدعی هستیم که در راه رسولی قدم می زنیم که خود تاجر بود و پیرو خط ولی امری هستیم که از صبحگاه تا شام در نخلستان عرق می ریخت و کار می کرد و از شام تا صبحگاه اشک می ریخت و می بخشید چرا باید بیکار باشیم . البته می دانم ( و معترف هستم ) که متأسفانه شما با برخی از انحرافها در مسیر عرفان روبرو شده اید ( که از بابت تمام آنها شرمسارم ) اما حقیقت چیز دیگری است . آمده که : ( آنکه معاش ندارد معاد هم نخواهد داشت ) و یا اینکه : ( هنگامی که فقر از یک در وارد شود ایمان از در بعدی خارج می شود ) و بزبان ساده تر : ( آنچه انسان را کند روبه مزاج / احتیاج است احتیاج است احتیاج ) و هزاران کلام دیگر که در این باره وارد شده است که شرح آن در این خلاصه نمی گنجد . اما این حقیر ساکن کرج هستم و آشنای مختصر به برخی امور در کامپیوتر - از صبح ساعت ۸ الی ۱۷ در یک شرکت مشغول به کار هستم و از ساعت ۱۸ الی ۲۱ در یک مرکز سرویس دهنده اینترنت یا همان ISP که متعلق به چند تن از دوستان و این حقیر می باشد مشغول به کار هستم .

در پایان خواهشمندم عذر این حقیر را بدلیل پر حرفی و زیاده روی پذیرا باشید واگر هم نقصانی در پاسخ ما حس کردید به بزرگواری خویش آن را ببخشید و بدانید که نقصان صرفا در این حقیر و کلام اوست اما در اصل و نهایت آرمان نقصانی نیست .

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 23:32 |
سلوک بی سامان یک حرکت است از ذات به ذات ، از خویشتن به خویش ( العرفان تطريق ) .
+ نوشته شده توسط ساحر علي در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت 23:58 |