تبليغاتX
سلوك بي سامان ( سلوكيه )

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام و خسته نبشید به محضر تمامی دوستان عزیز و گرامی ...

بنا به درخواست بسیاری از دوستان مبنی بر ارائه اشعار و یا صحبتهای پیر بزرگوار جناب حشمت الله خداداد کرمانشاهی غزل ناب دیگری با عنوان خاتون بزم نورها از اشعار پند آموز و حکیمانه آن بزرگوار انتخاب کرده و خدمت شما صیقل دلان زلال مسلک عرضه می داریم باشد که مورد قبول واقع گردد :

خاتون بزم نورها

نیلوفــــــر مهتـــاب شد آویخـــت گیســو بر زمیـــــن

بنهـــاد پـا بر آستـــان بگشـــــود عطـــر از آستیـــــن

لبخــد شـد ،  آواز شد ، چون اطلسی ها باز شـــد

بـر مــوی بــاران زد گــــره بـر روی آب افکنـد چیــــــن

جان مایـهء انگـــــــــورها بطـــن تمــــــام شورهـــــــا

خاتـــون بــزم نورهـــــا خورشیـــد چـــــرخ هفتمیـــن

ای ابــرها حیـــران تو خورشید دست افشــــــان تـــو

انگشــــت بر دنـــدان تو صورتگـــــر نقــــاش چیـــــــن

هم هستی وهم نیستی، بدری؟ هلالی؟ چیستی

عطــــر طلـــوعت در نفــس چتـــــر غروبت بر جبیـــن

امــــروز گلپـــوش آمدی یک دشت آغـــوش آمــــــدی

مست وقدح نوش آمدی هم می شدی هم ساتکین

موجی زدی دریـــــا شدی رقصــــان به بـــام ما شدی

پیدای نا پیدا شدی گاهـــی چنـــان گـاهـــی چنیـــن

شعـــرم زتو سیــــراب شد ، آیینــــــه بـــود و آب شـد

نیلوفـــر مهتـــاب شــــد آویخت گیســــــو بر زمیـــــــن

 

چون دید حشمت حـــــــال مـا ، آمد به استقبـــال ما

هـــذا جنـــــون العـاشقیـن هــذا جنـــــون الـعاشقیـن

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 2:33 |

بسم الله العلی اللطیف

با سلام بر تمام دوستان عزیز و گرامی ...

پس از خواندن نظرات دوست عزیزم جناب باغبانhttp://e-baghban.blogfa.com ) بنا به شرط ادب به سفرهء دل ایشان راه یافته تا ضمن خواندن مطالب آن بزرگوار و آشنایی با طرز تفکر و عقاید محترمشان ... مراتب تشکر حقیر را به نظرشان برسانیم . پس از مرور مطالب آن بزرگوار با مطلبی برخورد کردیم که به چندی از اشعار مولانا جلال الدین محمد بلخی استناد داشت ... چون نحوه عنوان کردن مطلب بگونه ای بود که راه را برای ایجاد ابهام و وارد ساختن شک و شبهه در اساس سخن باز می کرد . لذا حقیر سرا پا تقصیر تصمیم به تکمیل کردن گفتهء این دوست بزرگوار گرفتم  که ما حصل آن تقدیم شما بزرگواران می گردد :

اگر بر مبناي آيه هاي قرآن کریم طرح بحث گردد ( كه معناي اصيل آن تنها نزد پروردگار و اولياء اوست ) و كلام نوراني قرآن را مقدم بر كلام مولوي بدانيم ( كه قطعا” اينطور است و كلام خدا مقدم بر كلام مولوي است ) بايد اينگونه عنوان كنيم كه :

 

برطبق آيه هاي قرآن جسم هم امانتي از الطاف الهي كه در طول عمر نزد انسان به امانت است چرا كه بسياري از آيات قرآن كريم را مي خوانيم كه به ما امر مي كند تا به جسم خود آسيب نرسانيم و در حفظ اين امانات الهي كوشا باشيم ... همچنين مي خوانيم كه در قيامت بفضل و عدل پروردگار منزه اجسام از گورها بيرون كشيده مي شوند و از منظر جمهور علماي اسلامي معاد جسماني و روحاني است . نه اينكه تنها معاد روحاني باشد ...

 

{ چنانچه در مسئله آزمون الهي حضرت ابراهيم در به يقين رسيدن نسبت به معاد مي خوانيم كه خداوند امر فرمود 4 پرنده از نوع مختلف بگير و ذبح كن و آنها را باهم بياميز و 4 تكه كن و هر تكه را سر كوهي قرار بده سپس در ميان كوهها بايست و هر كدام را صدا بزن ما آنها را زنده كرده و بسوي تو مي فرستيم ... – در مي يابيم كه معاد جسماني و روحاني است ... }

 

از منظر كلام خداي سبحانه و تعالي در قرآن كريم و دين مبين اسلام : روح و جسم هر دو مهم هستند ( البته درست است كه حقيقت وجود انسان روح اوست ) و نسبت جسم به روح نسبت ظرف است به مظروف چنانچه به اتفاق جمهور علماي فريقين روح هيچگاه بدون مركب نخواهد بود و اين مركب در مدت حيات انسان همان جسم اوست ... حتي پس از مرگ ارواح انسانها در كالبدهايي همانند جسم { نه از جنس آن بلكه از حيث آن } قرار مي گيرند تا روز موعود ...

 

و در كل بسياري از احكام شريعت و فقه نيز بر مبناي جسم است ، مثلا” طهارت و نجاست و احكام پيرامون آن را در نظر بگيريد اينها مربوط به جسم است اما جهت صيقل و تزكيه روحاني بايد دائم الطهاره بود اين همان نسبت ظرف و مظروف است ( ... اگر جسم آلوده بماند ، روح نيز آلوده خواهد شد و ... ) و خلاصه مخلص كلام ...

 

پس كلام مولانا چيست و قول ايشان چه مي شود ؟ انسان و عارف كاملي بدين هيبت و بزرگي كه خود مدت قريب به پنج سال مفتي شهر قونيه بوده و به تدريس فقه و احكام مي پرداخته حتما” و قطعا” اين مطالب اصولي و اوليه را مي دانسته است ... پس معناي قول مولوي چه مي شود ؟

 

حكم اسلام هميشه حد تعادل است در امور ، چنانچه داريم ( خيرالأمور اسطها ) ، سخن اسلام اين است كه نه فقط جنبهء روحي زندگي را در نظر بگيريم بقسمي كه از جنبهء جسمي آن غافل شويم و نه فقط جنبهء جسمي آن را در نظر بگيريم بقسمي كه از جنبهء روحي آن غافل شويم كه اگر چنين باشد ما بازنده ايم ...

 

از ديد اسلام ، هم بايد جنبهء روحي و هم جنبهء جسمي را در خويش تقويت كنيم ( چرا كه ايندو با هم ارتباط مستقيم دارند . مانند فريضهء روزه در ماه مبارك رمضان ) و تعادل را نگاه داريم ...

 

پس نتيجه می گيريم كه روي سخن جلال الدين محمد با آن دسته از افرادي است كه دنيا را صرفا” از منظر مادي و جسمي بررسي مي كنند و همه چيز را در ماده ( يا طبيعت ) مي دانند و حقيقت انسان را جسم او مي دانند ( طبیعیون در عهد قدیم و ماتریالیست ها در عهد جدید ) .

 

ملاي رومي در حقيقت در اين گفتار خويش بر اين معنا تأكيد دارد كه حقيقت انسان روح اوست و تبلور روح و باروري آن تنها از منظر جسم و روابط آن امكانپذير است و ...

 

از شما دوست عزیز عاجزانه خواهشمندم که جسارت این حقر را ( که گام فراتر از لگام خویش قرار داده) مورد عفو قرار دهید و پوزش این حقیر را بجهت طولانی شدن و نقص کلام عاجز این حقیر و ... پذیرا باشید . چرا که ، غرض تنها اداي حقيقت و جلوگيري از ايجاد شبهات است و بس ...

 

 

يا علي مدد

 

حقير فقير ساحر علي

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 19:47 |

ميكده عشق

 

عمري است كه در ميكــــده عشق خموشيم

يك جـــام پر از زهــــر كـــه مـــا در تب نوشيم

نيكــــــان پي اين راز پر از جـوش و خروشنــــد

در جــوش و خروشيـــــم كه اســـــرار بپوشيم

فـــارغ ز خـود و خويش و رهــــــا از تب و تابيم

در بنــد ملامتگـــــــــه سلطــــــــــان سروشيم

آن خواجــــه شيراز كــه خــود پيـــر مغــــان بود

گفتــــا كــه همــــــــه خــــــاك در بـاده فروشيم

افسانـــــهء رنـــــدي نفروشیــــــــم بـه دينــــــار

زين باده دمي مست و دمي هــم بـه خروشيم

در عالـــم مستــــي به كف شوق وصاليـــــــــم

در چرخــــهء گيتــــــی ز ازل خانــــــه به دوشيم

 

 نوميــد مشـو ساحـــــــــر دلخستــه كه بايد

درجانـــب اين شمـــع چـــو پروانــــــه بكوشيم

 

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 17:9 |