پس مي توان نتيجه گرفت كه موسيقي محصول پرستش و عبادت نيرويي ماورايي بوده است كه در عرفان آن را خداوند يا حضرت حق و ... مي خوانند .
همانطوري كه در تمامي يافته هاي بشري سير تكاملي حاكم مي شود ، موسيقي نيز پس از گذشت قرنهاي متمادي دچار تغييرات گوناگوني شد ، كه برخي از اين تغييرات در راستاي اعتلاي موسيقي و بر مبناي هدف اوليه پيدايش موسيقي بود و برخي ديگر در جهت مخالف با اهداف اوليه . اين روند ادامه پيدا كرده و در زمان حال موسيقي و فرهنگ موسيقي را به شاخه هاي مختلفي تقسيم كرده است كه ما به ذكر قسمهايي مي پردازيم كه در راستاي اهداف اوليه پيدايش موسيقي ( پرستش و عبادت كه در انتها به خلسه روحي و آرامش رواني مي انجامد ) مي پردازيم :
روندي است جهت آشنا كردن شخص با چهارچوبهاي قانونمند و فراگيري روشهايي در جهت بيان احساسات و عواطف دروني ( كه گاه الهامات حقاني ) در چهارچوبهاي قانونمند علمي و در انتها تخليه رواني و رسيدن به آرامش و رساندن به آرامش مخاطبين ، آميزه اي ست از علم و احساس كه قدرت نو آوري و قابليت حل كردن علم در راستاي احساس را به داشخاص مي آموزد .
موسيقي مقامي يا عرفاني برگرفته از آئينها و سنتهاي ديني و مذهبي هر قوم يا قبيله اي به همراه اشعار مقدسي از عرفا و شاعران مقامدار در عرفان مي باشد كه در چهارچوب زماني خاصي تكرار مي شوند تا از اين تكرار مخاطب يا شخص نوازنده را به تمركز دروني رسانده و به خلسه روحاني دعوت نمايد .
نكته مهم اينجاست كه بايد دانست ، عقل زاييده ذهن و منطق بشري است و بشر با عواطف و احساسات همراه است و تفاوت اصلي ميان آفرينش انسان و حيوان ، همين است . پس مي توان نتيجه گرفت كه غايت و نهايت هر دو شاخه به يك چشمه متصل مي شود و آن چشمه ، درياي بيكران الطاف الهي است .
+ نوشته شده توسط ساحر علي در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 و ساعت
23:33 |