تبليغاتX
سلوك بي سامان ( سلوكيه )

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ارادت به محضر تمام عرفا ، علما ، فقها ، فقرا ، مقربین و سالکان طریق الی الله ، تمام سالکانی که مظهر وجودشان مملو از انوار الهی است ...

بدینوسیله از تمام دوستانی که در این مدت کوتاه که این حقیر فرصت مکفی جهت عرض ارادت نداشتم ، ما را یاد نموده و به قلم زرین خویش برگی بر دفتر خاطرات ما افزودند تقدیر و تشکر می نمایم و از خدای تبارک و تعالی سعادت روز افزون برای آن بزرگواران و تمام همراهان و همیاران ، دوستان ، رهگذران و اهالی کشور دل خواستارم ...

دوستی عزیز و گرامی با عنوان " خاک ره " پیامی را برای این حقیر نگاشته بودند که مقصد و مقصودشان در هاله ای از ابهامات بود و ممکن بود که خدای ناکرده برای برخی از دوستان و عزیزان امری مشتبه گردد و از طرفی دیگر بدلیل اینکه این دوست عزیز هیچ گونه نشان و ردپایی از خویش باقی نگذاشته بودند تا پاسخ ما به آن محل ارسال گردد ، لذا با رعایت شرط ادب ابتدا عین پیام این دوست عزیز و بزرگوار را نقل و سپس حول و حوش گفتار ایشان به گفتگو خواهیم پرداخت ...

از تمام شما بزرگواران خواهشمندم این حقیر را با نظرات ، پیشنهادات و انتقادات خویش در هرچه بهتر ساختن روابط و مطالب ... بحمد و فضل پروردگار الهی یاری نمایید ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساحر علي در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 17:12 |

یا من هو الکبیر المتعال

با عرض سلام و خسته نباشید به محضر تمام اساتید ، دوستان و همراهان عزیز سلوک بی سامان ...

ضمن عرض تبریک بمناسبت فرا رسیدن ماه رمضان المبارک و درخواست دعای خیرتان و تقدیر و تشکر از عزیزانی که در زمان عدم حضور اینجانب باز هم دریای لطف و مرحمت خویش را به سمت جویبار ناچیز این حقیر سرازیر کردند ...، عاجزانه مستدعی است که تأخیر تقریبا" طولانی این حقیر را در ارسال پاسخ ، یا دیدار از سرایتان را به کمال لطف و مرحمت خویش مورد عفو و عنایت قرار دهید چرا که بفرموده جناب استاد چندی است مجدانه و سرسختانه پیگیر تحقیق در مورد سلسلهء ملامتیه ، تاریخچه و نقش آن در تصوف اسلامی و تدوین « رسالهء جامع ملامتیه » در میان حجم کثیری از منابع موجود و نسخ خطی و روایات منقول و مشهور هستیم که متأسفانه حجم فعالیتهای یومیه ، درس ، شغل و دیگر امور مدت زمان  تحقق این مهم را اندکی طویل کرده است ...

در هر حال بفضل الله سبحانه و تعالی با تلاش و کوششی بی وقفه این مهم در حال پیگیری و تکامل است ... لذا این اندک فرصت را مغتنم شماردیم تا از شرمساری چون شمایی ارباب ذوق اندکی خلاصی نصیب خویش سازیم ...

از پیشگاه داور دادار موفقیت ، کامیابی ، پیروزی و بهروزی را برای تمام اهل وجود‌ ، علی الخصوص امت اسلام ناب و علی الرأس شما صیقل دلان ، صاف گویان و زلال مسلکان گرامی مسئلت دارم ...

و اما بعد ...

در بخش پیامها ، چند تن از دوستان عزیز مطالبی را مطرح کرده اند که بشرط ادب ملزوم است پاسخی در خور وقت به آنها مطرح گردد ، که در « ادامه متن » به این امر خواهیم پرداخت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساحر علي در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 23:4 |

بسم الله العلی اللطیف

با سلام بر تمام دوستان عزیز و گرامی ...

پس از خواندن نظرات دوست عزیزم جناب باغبانhttp://e-baghban.blogfa.com ) بنا به شرط ادب به سفرهء دل ایشان راه یافته تا ضمن خواندن مطالب آن بزرگوار و آشنایی با طرز تفکر و عقاید محترمشان ... مراتب تشکر حقیر را به نظرشان برسانیم . پس از مرور مطالب آن بزرگوار با مطلبی برخورد کردیم که به چندی از اشعار مولانا جلال الدین محمد بلخی استناد داشت ... چون نحوه عنوان کردن مطلب بگونه ای بود که راه را برای ایجاد ابهام و وارد ساختن شک و شبهه در اساس سخن باز می کرد . لذا حقیر سرا پا تقصیر تصمیم به تکمیل کردن گفتهء این دوست بزرگوار گرفتم  که ما حصل آن تقدیم شما بزرگواران می گردد :

اگر بر مبناي آيه هاي قرآن کریم طرح بحث گردد ( كه معناي اصيل آن تنها نزد پروردگار و اولياء اوست ) و كلام نوراني قرآن را مقدم بر كلام مولوي بدانيم ( كه قطعا” اينطور است و كلام خدا مقدم بر كلام مولوي است ) بايد اينگونه عنوان كنيم كه :

 

برطبق آيه هاي قرآن جسم هم امانتي از الطاف الهي كه در طول عمر نزد انسان به امانت است چرا كه بسياري از آيات قرآن كريم را مي خوانيم كه به ما امر مي كند تا به جسم خود آسيب نرسانيم و در حفظ اين امانات الهي كوشا باشيم ... همچنين مي خوانيم كه در قيامت بفضل و عدل پروردگار منزه اجسام از گورها بيرون كشيده مي شوند و از منظر جمهور علماي اسلامي معاد جسماني و روحاني است . نه اينكه تنها معاد روحاني باشد ...

 

{ چنانچه در مسئله آزمون الهي حضرت ابراهيم در به يقين رسيدن نسبت به معاد مي خوانيم كه خداوند امر فرمود 4 پرنده از نوع مختلف بگير و ذبح كن و آنها را باهم بياميز و 4 تكه كن و هر تكه را سر كوهي قرار بده سپس در ميان كوهها بايست و هر كدام را صدا بزن ما آنها را زنده كرده و بسوي تو مي فرستيم ... – در مي يابيم كه معاد جسماني و روحاني است ... }

 

از منظر كلام خداي سبحانه و تعالي در قرآن كريم و دين مبين اسلام : روح و جسم هر دو مهم هستند ( البته درست است كه حقيقت وجود انسان روح اوست ) و نسبت جسم به روح نسبت ظرف است به مظروف چنانچه به اتفاق جمهور علماي فريقين روح هيچگاه بدون مركب نخواهد بود و اين مركب در مدت حيات انسان همان جسم اوست ... حتي پس از مرگ ارواح انسانها در كالبدهايي همانند جسم { نه از جنس آن بلكه از حيث آن } قرار مي گيرند تا روز موعود ...

 

و در كل بسياري از احكام شريعت و فقه نيز بر مبناي جسم است ، مثلا” طهارت و نجاست و احكام پيرامون آن را در نظر بگيريد اينها مربوط به جسم است اما جهت صيقل و تزكيه روحاني بايد دائم الطهاره بود اين همان نسبت ظرف و مظروف است ( ... اگر جسم آلوده بماند ، روح نيز آلوده خواهد شد و ... ) و خلاصه مخلص كلام ...

 

پس كلام مولانا چيست و قول ايشان چه مي شود ؟ انسان و عارف كاملي بدين هيبت و بزرگي كه خود مدت قريب به پنج سال مفتي شهر قونيه بوده و به تدريس فقه و احكام مي پرداخته حتما” و قطعا” اين مطالب اصولي و اوليه را مي دانسته است ... پس معناي قول مولوي چه مي شود ؟

 

حكم اسلام هميشه حد تعادل است در امور ، چنانچه داريم ( خيرالأمور اسطها ) ، سخن اسلام اين است كه نه فقط جنبهء روحي زندگي را در نظر بگيريم بقسمي كه از جنبهء جسمي آن غافل شويم و نه فقط جنبهء جسمي آن را در نظر بگيريم بقسمي كه از جنبهء روحي آن غافل شويم كه اگر چنين باشد ما بازنده ايم ...

 

از ديد اسلام ، هم بايد جنبهء روحي و هم جنبهء جسمي را در خويش تقويت كنيم ( چرا كه ايندو با هم ارتباط مستقيم دارند . مانند فريضهء روزه در ماه مبارك رمضان ) و تعادل را نگاه داريم ...

 

پس نتيجه می گيريم كه روي سخن جلال الدين محمد با آن دسته از افرادي است كه دنيا را صرفا” از منظر مادي و جسمي بررسي مي كنند و همه چيز را در ماده ( يا طبيعت ) مي دانند و حقيقت انسان را جسم او مي دانند ( طبیعیون در عهد قدیم و ماتریالیست ها در عهد جدید ) .

 

ملاي رومي در حقيقت در اين گفتار خويش بر اين معنا تأكيد دارد كه حقيقت انسان روح اوست و تبلور روح و باروري آن تنها از منظر جسم و روابط آن امكانپذير است و ...

 

از شما دوست عزیز عاجزانه خواهشمندم که جسارت این حقر را ( که گام فراتر از لگام خویش قرار داده) مورد عفو قرار دهید و پوزش این حقیر را بجهت طولانی شدن و نقص کلام عاجز این حقیر و ... پذیرا باشید . چرا که ، غرض تنها اداي حقيقت و جلوگيري از ايجاد شبهات است و بس ...

 

 

يا علي مدد

 

حقير فقير ساحر علي

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 19:47 |

هو یا عالم السر و الخفیات

دوستی عزیز و گرانقدر پیامی را قرار داده بودند مبنی بر معرفی استاد این حقیر . که بشرط ادب پاسخ آن بیان می گردد ـ البته بنا به خواستهء آن دوست گرانمایه ، بصورت ناشناس :

پاسخ :

ضمن عرض تشکر از شما و اظهار لطفتان ، به محضر شریفتان عارضم که :

جناب استاد حشمت الله خداداد کرمانشاهی در منطقه کرمانشاه دیده به جهان گشوده اند و از همان دوران کودکی و بدلیل زیستن در خانواده ای آشنا با مسائل عرفانی با سیر و سلوک و عرفان آشنا شده و قدم در طریق حق الی الله می گذارند ، مدت ۲۵ سال را بی وقفه و بی شائبه مشغول مطالعه ، تحصیل و کسب عرفان در محضر پیران نورانی سپری می کند تا به تأیید چند تن از شیوخ عصر خود به کسوت شیخی در طریقت ملامتیه و مقام ارشاد قدم می گذارد . او که خود دارای تحصیلات در رشته ادبیات است پس از ورود به دنیای ارشاد ،  برگزاری مراسم ( یا به اصطلاح روشن کردن چراغ ) و سرپرستی فرقه و خانقاه را رها کرده ، خلوت گزیده و به اصطلاح حافظ خرقه به خرابات می برد ... مدت ۱۰ سال را در خلوت و گوشه نشینی سپری می کند و به تحقیق و تفکر پیرامون مسائل و مکاتب عرفانی شرق و غرب ، علی الخصوص ( متافیزیک - ان ال پی - مدیتیشن و یوگا - ذن - هیپنوتیزم و اتوهیپنوتیزم و ... ) می پردازد . از سوی دیگر جهت امرار معاش روز مره و گذران زندگی و علی الخصوص اثبات این نکته که درویشی و عرفان دوری از کار کردن و کسب معاش نیست ، روزها را تا شام در محل کسب خویش سپری می کردند و شامگاه تا سحرگاهان را به نماز و نیاز و ذکر و اوراد و عبادت مشغول بودند . اخلاق نیکو و کلام گهربار این پیر فرزانه باعث شد تا آوازهء این عزیز در سرتاسر میهن اسلامی پخش گردد و از جایجای این خاک ( از خاور تا باختر ) خیل اهالی دل و شیفتگان معرفت و طریقت های عرفانی بسوی او سرازیر گردند و در این اثنی حقیر به افتخار دیدار جمال پر جلال این استاد بی همتا نائل گردیدم ...

چندی است که این پیر فرزانه مجددا" با خویشتن خویش خلوت گزیده و ترک دیار کرده اند و ارتباطات خود را محدود .

از جمله خصوصیات بارز این پیر فرزانه که آموزه هایش راز و رمز هستی و گفته هایش ناگفتنی های عمر است و هر آشنا و بیگانه ای را که به دیده انصاف بنگرد ، محو خویش می کند ، این است که :

    • بدون شک و بطرز قاطعانه با هرگونه انحرافی به مبارزه بر می خواستند .
    • به هیچ عنوان آموزه های طریقتی را در قالب تشکل های فرقه ای قرار نمی دادند و در کل معتقد به این اصل بودند که ( در میکده هم خدای بینی ، با مرد خدا اگر نشینی ) .
    • به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی احکام و دستورات شریعت را به بهانه طریقت ، معرفت و حقیقت ترک نمی کردند ، بعبارت دیگر ( طریقت ، معرفت و حقیقت را در امتداد شریعت می دانستند نه امری جدای از آنها ) .
    • و ...

تصويري از پير و مراد ، دليل و نماد ، جناب حشمت الله خداداد :

 

از چپ به راست : ثابت علي شاه - جناب حشمت الله خداداد - حقير فقير ساحر علي 
 
و در انتها جهت حسن ختام شعري از اشعار پندآموز و حكيمانه اين استاد فرزانه را با هم مرور مي كنيم :
 
 
يا علي مدد
 
 عـاشقان آتش سوزنـده ولـــــي خاموشند
بادهء عشق ز جــــــــــام خص مولا نوشند
به تغـــافل منگـــر درد كشــــــان ره عشق
كه به قربانــي جـــان رخت بلا مي پوشند
جامهء فقر نه هر پيـر كه پوشيــد سزاست
هر كدامي به سبب ، صيد ترا مي كوشند
نه بدرياي معاني ، كــــه به موجـــي مانند
آن گروهـــي كه در اين بحر سرا پا جوشند
چشم بايد بكنــــي باز در اين خوف و خطر
تا كه خر مهــــره بجـــــــاي گهرت نفروشند
آنچـــــــه تفسيــــر بيان است زحال سالك
در علويســت كه پيوستــــه بآن خاموشند
راهشـــــــان معرفت و همــــت آنـــــان والا
بادب در خور تحسيــن و بجـــــان درويشند
از در سعي بمقصــود رسي ، از سر صدق
ورنه صـــد قافلـــــه از بيخـــردي مدهوشند
سخن عشق بگوش دل ما گوي كه خصم
گر گشايي لب خود ، جمله سرا پا گوشند
 
شرمساريم و گنهكــار ، به حشمت مددي
 
تا به حجب نظــــر از دشمني مــــا پوشنـد
 

يا علي مدد
 
حقير فقير ساحر علي
 
+ نوشته شده توسط ساحر علي در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 23:2 |

هو یا غیاث المستغیثین

متن پیام ارسالی دوست عزیزم فقیر روزبه :

یا حق
ما در مبحث دعا هیچ شکی نداریم و اصولا دعا یکی از ارکان سلوک ما را تشکیل میدهد چه دنیایی و چه اخروی. که در صحیفه سجادیه از عمیقترین انواع آن قابل ملاحظه میباشد ولی متن موجود در اصل 37 در مضمون دعا بنظر نمی آید و بیشتر بر خود محوری تکیه دارد تا خدا محوری.اینکه گفتم مرتبه ذهنی چون در بسیاری از مکاتب همچون یوگا و ... تکیه بر خود شخص است ولی در دین ما تکیه بر خدا است
پس بهتر است متن این اصل تصحیح شود تا ابهام از میان برود.
یا علی
فقیر روزبه

پاسخ :

دوست عزیز و گرامی همانطور که قبلا" هم به محضر اهالی سلوکیه عرض کره ام . مجددا" تکرار می کنم که این مبانی و اصول از زبان شخص این حقیر نبوده که این حقیر بخواهد آن را اصلاح کند . مطلب بعدی هم این است که تا خودی وجود نداشته باشد بی خودی معنایی ندارد . همانطور که حضرتعالی بهتر از این حقیر در جریان هستید آمده است که : من عرف نفسه فقد عرف ربه - هرکس خودش را شناخت خدایش را خواهد شناخت . همانطور که قبلا" هم عرض کردم منظور از فعل خواستن در پست پیشین می تواند هر نوع خواستنی باشد . حتی در ضمن موافقت گفتار حضرتعالی بازهم مغایرتی در اصل ۳۷ با گفته شما نیست . چرا که اساسا" از دیدگاه سالک هر نوع خواسته ای فقط و فقط از ذات مقدس باریتعالی در خواست می گردد و لا غیر . پس اگر سالکی در خواست فعلی ( یا شیء ) برای خویش ( یا فرد دیگری ) داشته باشد تنها و تنها آن را از حضرت حق جل و علا خواهان است .

و اما بعد :

 مرتبه ای که در اصل ۳۷ بیان می گردد اصطلاحا" مرتبه ای است که اگر سالکی به آن مرتبه دست یابد ، می گویند فلان سالک نفسش حق است ( یا دارای نفسی حق است ) که در اصطلاح شریعت آن را مستجاب الدعوه گویند .

نکته در خورد توجه که با عث می گردد حضرتعالی یا بسیاری از دوستان دیگر در این امور دچار ابهاماتی گردید ، این است که به هر یک از اصول مطروحه بعنوان یک اصل واحد نگاه می کنید و آنگاه آن را از دیدگاه یک اصل واحد و تنها نقد کرده و یا از آن برداشت می کنید . در صورتیکه از ابتدا و آغاز امر تا بحال حقیر بارها و بارها اعلام کرده ام که مطالب را زنجیروار مطالعه کنید که این مطالب مانند عروه الوثقی می باشند ، یعنی هر مطلبی در ادامه مطالب قبلی صادق خواهد بود و چنانچه مطالب قبل را در نظر نگیرید احتمال وقوع چنین ابهاماتی بیشتر می گردد . لذا به همین دلیل است که مطالب را شماره گذاری می کنیم .

پس اگر اساس سلوک را باور داشته باشیم ( یا حتی الامکان مطالب مذکوره گذشته را مروری کنیم ) در می یابیم که اصل ۳۷ ، اصلی است که وقوع آن حتمی است و در مسیر عرفان در زمرهء بدیهیات می باشد .

در انتها بازهم از حضرتعالی کمال تشکر را دارم که مطالب را چه زیبا و حکیمانه ، بصورتی تیز بین دنبال می کنید . ان شاء الله که حق سبحانه در مسیر سلوکتان راهبر و یاور شما باشد .

 

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 21:16 |

بسم الله الرئوف الکریم

متن پیام ارسالی دوست عزیزم جناب فقیر روزبه :

(در مورد ( اصول ـ ۳۷ ) ـ سلوک بی سامان )

یا حق
البته بنده فکرمیکنم این امر مربوط به مرتبه ذهنی و عقلی میباشد که سالک باید با توسلات و عبادات از این مرحله عبور کند و به مرتبه ای برسد که از خودی و خواستن بگذرد و کاملا تسلیم او شود و این همان عشقی است که عرفا میگویند از عقل برتر است.
چنان خواهم که در عالم نخواهم آنچه میخواهم
که ناکامیست در عالم به کام دل رسیدنها "فواد کرمانی"

پاسخ :

عرض سلام و ادب و احترام بر شما استاد گرامی و تشکر از حضرتعالی به خاطر پیگیری مواضع و مطالب مطروحه . و اما بعد ...

اینکه می فرمایید این امر مربوط به مرتبه ذهنی و عقلی است ، در این خصوص صدق نمی کند و دلایل در این باب بسیار است که بشرح اندکی از آن همه اکتفا می کنیم :

1- ما معتقدیم که قرآن کتاب آسمانی و استوار ترین منابع ماست . کتابی که بقول خودش ( یا بهتر بگوییم ، از جانب حق تعالی ) راهنما و هدایت کننده انسان در دنیا و آخرت شناخته شده و عامل سعادت و تکامل بشری است . کلام قرآن دارای عظیم ترین مفاهیم است و در یکی از تقسیم بندی ها ، مفاهیم قرآنی به دو دسته تقسیم می گردند :

یکی نص صریح قرآن ( اشاره روشن و واضح قرآن به موضوع یا مفهومی )

و دیگری معنای نهفته در بطن آیه می باشد .

علم تفسیر در گوشه هایی از مباحث خود تبیین اینچنین معناهای قرآن را عهده دار است . جمهور علمای علم تفسیر بر این رای اتفاق دارند که معنای باطنی در جهت عکس معنای ظاهری نخواهد بود و ...

اینهمه را گفتم تا بدینجا برسیم که در قرآن که تمام فقها ، عرفا ، مومنین ، زاهدین و ... خود را متصل بدان می خوانند و می دانند ، خداوند یکی از دعاهای مومنین و رستگاران را :

 ربنا ءاتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه

بیان می دارد ، یعنی باید دنیایی حسنه و آخرتی حسنه را فراهم کرد ... این مهم در رفتار و سیره پیامبر اکرم (ص) و مولای عشق و عرفان امیرالمومنین (ع) نیز صدق می کند .

 امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) که از منظر ما و شما و خیل عظیمی از عرفای اسلامی اسوه و اسطوره ، پیر و مراد و دلیل و نماد طریقت می باشند خود روزها را مشغول به کار بوده و شبها را مشغول عبادت و ...

۲- واژه نیاز از کلی ترین منظر به دو بخش اصلی تقسیم می گردد :

 الف ) نیازهای جسمی و دنیایی .             ب ) نیازهای معنوی و اخروی .

حال اگر نیازی که ما مطرح کردیم را هریک از این دو مورد فرض کنید . باز هم صورت گفتار صحیح است چرا که اگر نیاز حتی نیاز دنیایی هم باشد مورد شبهه ای نیست زیرا که بفرموده حضرت حق است ( البته با عنایت به مراتب بند ۱ ) یعنی اینکه حتی عرفا نیز جهت نیل به مقصد نهایی باید پیرو قرآن و تعالیم آن باشند پس اگر عارفی درخواست دنیایی حسنه از حضرت حق سبحانه و تعالی داشته باشد از مرتبه عقلی و ذهنی نیست بلکه وظیفه ایست الهی . و اینکه اگر نیاز ، نیازی اخروی و معنوی باشد باز هم صحیح است چرا که این نیاز معنوی باید توسط روحی که در این جسم دنیوی است مطرح گردد و ...

۳- با کمی دقت در مصرع ( چنان خواهم که در عالم نخواهم ... ) در می یابیم که همان فعل خواستن توسط جناب فؤاد صورت پذیرفته و او نیازمند این امر بوده که : در عالم نخواهد ...

پس با کمی تعمق در تفکر به این نتیجه می رسیم که : نیت اصلی ترین نقش در این امر خطیر را ایفا می کند و مهمترین مسئله همان نیت است چرا که حتی اگر با نیت تقرب الی الله ، دنیایی ترین مطالب را بخواهیم ، حکمی اخروی و معنوی دارد و بالعکس اگر با نیتی غیر الهی ، معنوی ترین چیزها را بخواهیم ، در حکم دار دنیا و زیر مجموعه ای از ریا و ... خواهد بود .

البته پوزش این حقیر را بدلیل زیاده روی و زیاده گویی کلام پذیرا باشید ، هدف تنها رفع و دفع شبهاتی است که می تواند حاصل گفتار حکیمانه حضرتعالی باشد .

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

+ نوشته شده توسط ساحر علي در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:2 |

هو یا اول الاولین

متن پیام ارسالی دوست عزیز : جناب قاریان

با سلام. چه چیز باعث حرکت میشود(در عرفان)؟ در مورد لولاک لما خلقت الافلاک توزیح دهید؟

پاسخ :

می فرماید :       

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن ...... شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

شخص باید قلبا" و عقلا" تسلیم طریق الی الله گردد . شخص خود باید راغب گردد و خود را به هر تلاشی مشغول دارد . بقول حافظ که می فرماید :

گرچه وصالش نه بکوشش دهند ..... هر قدرای دل که توانی بکوش

البته در نهایت تمام این کارها ، توکل به الله تعالی  و دعوت حق بسوی خود مهمترین عامل است که خدای سبحان در قرآن تمام مردم را بسوی خود دعوت می کند و تنها مسیر نجات را سلوک الی الله نشان می دهد . همانطور که لسان الغیب حافظ می فرماید :

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است .... راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

و اما در مورد لولاک :

یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک و لو لا علي لما خلقتک و لو لا فاطمة لما خلقتکما

 

ای احمد (صل الله علیه و آله وسلم ) اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی کردم و اگر علي (علیه السلام ) نبود تو را خلق نمی کردم و اگر فاطمه ( سلام الله علیها ) نبود هیچ کدام شما را خلق نمی کردم . ( بحار الانوار،15 ، 28)

 

غرض خالق حکیم از خلقت عالم فقط از راه وجود صدیقه طاهره و فرزندانش مخصوصاً وجود مبارک فرزند برومندش حضرت بقیة الله روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا، تحقق پذیر است.

 

ما معتقدیم رسول خداصلی الله علیه وآله درمیان تمام مخلوقات عالم برترین آنان است واگر نور پاک او نبود ووی قدم به هستی نمی گذاشت بدون تردید خداوند دیگران را خلق نمی کند .چنانکه در حدیث شریف قدسی آمده است :« لولاک لما خلقت الافلاک ولولا علی اما خلقتک ولولا فومه لما خلقتکما » (عوالم ج11، ص25و26 )

 

  انسان از جهتی دیگر عین الله و عین العالم است، چنان که عرفا گفته اند که مقصود از عین الله، انسان کاملی است که به مقام برزخیّت کبری واصل و در آن محقّق شده باشد. از این جهت وی را عین الله نامیده اند که حق تعالی به خاطر نگاه بر او به جهان می نگرد، یا به خاطر نگاه او به جهان، به جهان می نگرد و به آن هستی می بخشد و رحمت خویش را نازل می کند، چنان که فرمود: « لولاک لما خلقت الافلاک » ( بحار الانوار،15 ، 28)

 

ان شاء ا... که مرد استفاده واقع گردد ...

 

یا علی مدد

 حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:21 |

بسم الله الرحمن الرحیم

متن پیام دوست عزیز و سرور گرانقدر جناب فقیر روزبه :

یا حق
اینکه قالب عقلی رابط بین قالب مثالی و قالب نوری است درست است ولی مصداق جان و جانان جای بحث دارد.
یا علی

طرح بحث و پاسخ :

شما طرف اول صحبت را تایید کردید یعنی حد فاصل قالب مثالی و قالب نوری را قالب عقلی دانستید . اما در مصداق جان و جانان طرح بحث کردید .

مصداق قالب جسمی یا مثالی ( جان ) است و عینیت قالب نوری همان روح است . چرا که روح از نور حق سبحانه آفریده شده است . و اینکه قالب نوری را جانان می نامیم به این دلیل است که همه علما معتقدند که زندگی باقی همان زندگی روح است و روح برای مدت عمر انسان در قالب جسمی قرار می گیرد . این روح پس از رهایی از بند تن و طی مراحل مختلفه به کالبد اصلی خود باز خواهد گشت .

بر طبق آیه شریفه ویسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی - روح از امر پروردگار و به امر پروردگار خواهد بود و در حقیقت قطره ای است از آن دریای لایتناهی و چون ذات مقدس هو! همان جانانی است که در نظر است ، پس می توان با چشیدن این قطره طعم آب دریا را فهمید چرا که طبق آیات قرآن کریم در نهایت همه چیز بسوی خداست . پس روح هم از خدا و به امر خدا بسوی خداست . این است که می فرمایند :

من عرف نفسه فقد عرف ربه

و در کلام بزرگان بدان اشاره شده است که :

گر به خود آیی به خدایی رسی

و چون حقیقت انسان روح اوست ، پس اگر بتوان طبق تمرینات و سعی در راستای تزکیه از قالب عقلی که حدفاصل قالب مثالی با قالب نوری است فارغ شد آنگاه می توان جان را به جانان رساند این همان سیری است من الله الی الله .

البته این مهم در حالت عادی میسر نیست مگر با شناخت کامل قالب عقلی و تمام جنبه هایش ( از قبیل نقاط ضعف و قدرت آن ... ) و تحت کنترل در آوردن قالب عقلی . پس گام اول در مسیر سالک جهت کنار گذاشتن قالب عقلی شناخت کامل آن است .

از همین روست که با مروری بر زندگانی اغلب عرفای بزرگ در می یابیم که آنها ابتدا به تحصیل علوم عقلی و نقلی اهتمام ورزیده اند تا بفضل پروردگار طی یک مرحله آزمونهای عظیم قالب عقلی کنار رفته و چشم آنها به دیدار جانان نائل گشته و شور الهی سرا پای آنها را فرا گرفته است . مانند مولانا جلال الدین محمد بلخی ، شیخ اجل سعدی شیرازی ، لسان الغیب حافظ شیرازی ، ملاصدرا ، امام محمد غزالی ، ابن عربی و ...

موفق و موید باشید .

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:18 |

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام به خدمت تمامی دوستان عزیز و گرامی :

     دوستی عزیز و گرانقدر با نام سید علی در بخش نظرات حدود ۲۳ پیغام متوالی قرار داده اند که خوب است همه ما پیغام آن بزرگوار را مطالعه کنیم . در لابلای پیامهای این دوست گرامی مطالبی وجود داشت که در هاله ای از ابهام بود . لذا ضمن ارائه گوشه ای از پیامهای آن بزرگوار به ابهامات و کنایات آن بزرگوار هم پاسخ داده خواهد شد .

خطاب به دوست عزیزم جناب سید علی :   با سلام و درود بر شما عزیز گرانقدر و با تشکر از این همه زحمتی که در راستای هدایت این حقیر سراپاتقصیر کشیدید .

پیام :

... بلا و فقر ابزار عشقبازي حضرت حق با دوستانش است.درست مانند آنكه وقتي مادري ذوق فرزندش را ميكند؛او را آنقدر به سينه ميفشارد كه صداي كودك بلند ميشود.زماني كه بچه فرياد ميزند آن زمان است كه مادر كيف ميكند.

پاسخ :

 اگر کمی دقت کنید بسیاری از سخنان زیبای شما تکرار مکررات بود البته با لحنی تند و موضع گیرانه . در همین چند بخش اخیربود که بیان شد :

هر که در این بزم مقرب تر است / جام بلا بیشترش می دهند

هر که در این بادیه عطشان تر است / آب لب نیشترش می دهند

پیام :

... سالك وقتى عظمت حضرت حق را در حد ظرفيت و گنجايش خود درك مى كند ، خودش را در برابر او بسيار ناچيز مى بيند و هر چه به كمال و مقامات او اضافه مى شود ، جنبه خاكسارى و فروتنى او نيز اضافه مى شود. ولى در مقابل هر چه به جنبه هاى منيت و كبر انسان اضافه شود ، نيروى هاى اهريمنى درون او جاى مى گيرند. مردان بزرگ در صفت خاكسارى و خضوع و خشوع نسبت به ديگران از مراتب بالاترى برخوردارند.
ما در مقابل حضرت حق چيزى نداريم ، هر چه هست عنايت و افاضه اوست ، اگر ما تمام عمرمان را صرف سپاس از نعمت هاى خداوند كنيم ، باز هم از عهده سپاس يك نعمتش بر نمى آييم. ما را از عدم به وجود آورده خودش از روى لطف و كرم. توفيق اعمال نيكو را به ما مى دهد. لذا در روايات و قرآن آمده است كه هر كار به سزايى كه توفيق انجام آن را پيدا مى كنيد از جانب حضرت حق است و هر عمل نكوهيده و زشتى انجام مى دهيد از جانب نفس است ، زيرا در ذات ربوبى نقص راه ندارد.
آرى !بايد از او بخواهيم كه خودش دستمان را بگيرد و هدايت مان كند و تنها به خودش برساند

پاسخ :

دوست عزیز بازهم تکرار مکررات ... در همین مباحث آتی نسبت به فقر و ذلت انسان علی الخصوص عارف در پیشگاه خداوند سبحان صحبتهای بسیاری شد و نیز بیان شد که عالم محضر خداوند است پس همه جا عارف را فقر و ذلت آنهم در برابر حضرت حق فرا می گیرد و ...

پیام :

... آيا ظلمى بالاتر از اين هست كه آدمى به اسم خدا و به اسم معنويت دنبال خود بگردد ، اذكار الهى را بگويد ، ادعيه ، قرآن ، نماز و نماز شب و... بخواند تا به مقامات برسد و كمالاتى را جمع كند؟ كه خدا در حاشيه قرار گرفته ، يا اصلا ديگر خود خدا وجود ندارد و رسيدن به كمال هدف است ؟ اين رسيدن به كمال بدون در نظر گرفتن آن هدف اصلى ، بدون عيب معيت و همراهى خدا يعنى شرك ، يعنى بندگى با شائبه ! كه البته چيزى جز خسران به همراه نخواهد داشت و سبب خواهد شد كه آدمى هنگامى كه پرده ها از جلوى رويش كنار برود تنها بگويد :
يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله
واحسرتا بر من كه در كنار خدا بودم و دل به غير خدا خوش ‍ داشتم.
و نكند آدمى به خدا بخواهد برسد به خاطر خود!يعنى به خود برسد و خودش هدف باشد

پاسخ :

فرمایش شما بسیار متین است اما اگر روی صحبت شما و منظورتون از کمالات کنایه از کمالاتی است که در مباحث سلوک بی سامان آمده باید بعرض برسانم که رسیدن به مقام بندگی بی شائبه خود کمال است و والا مقام ترین کمال فناء فی الحق و چون تصویر سازی این مقام در قالب لغت ممکن نیست ناچار از آن به کمالات یاد می کنیم ، گذشتن از خویش و رسیدن به خدا همه و همه در مرحله کشف حقیقت است و در مراتب کمالات قرار دارند ... کاش مطالب را عمیق تر می خواندید ... اما اگر روی صحبت شما جنبه عمومی دارد فبه المراد ... 

پیام :

... شخصى كه به دنبال خود و آرزوهاى خود مى گردد ، دست آخر فنايش هم در خودش خواهد بود. تمناى حال و حضور و مقام و منزل ، تمناى خوب شدن و خوب ماندن ، همه اين ها خدمت كردن به خود و پف كردن منيت با باد تقدس خواهد بود. خوب شدن و خوب ماندنى كه شرك اعظم است.
حقيقت ، بت پرست است آن كه در خود هست پندارش 
 

پاسخ :

البته زیاده روی کردید ، من عرف نفسه فقد عرف ربه ... تا خودت را نشناسی خدایت را هم نخواهی شناخت . همانطور که خودتان در پیامهایتان به آن اشاره کرده اید ... خداوند در قرآن می فرماید که مومنین پیوسته می گویند : ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه ... پس تمنای خوب شدن و خوب ماندن چه در دنیا و چه در آخرت چیزی نیست که ابدا شده باشد بلکه از آموزه های پروردگار است ... کسی که آرزویش فناء فی الله باشد و برای نیل به آن هدف تلاش کند حتما به سر منزل مقصود خواهد رسید . نیت پاک و تینت پاک .

پیام :

... خدا را گذاشته، غير خدا تحصيل می‌كنی؟! چرا اين قدر دور خودت چرخ می‌خوری؟! خدا را بخواه و همه خواستنی‌ها را مقدمه وصول او قرار بده، مشكل اين جاست كه ما همه چيز را برای خود می‌خواهيم حتی خدا را

پاسخ :

هیچ کس غیر خدا را تحصیل نمی کند همه و همه در پی کشف راههای وصول بخداوندند . خداوند جسمیت و محدودیتی ندارد اما از هر جزء خلقتش می توان به او رسید ... در ضمن شما را نمی دانم ولی ما سعی خواهیم کرد و تلاشمان در همین راستاست که هیچ چیزی برای خود نخواهیم و اگر افاضه ای از جانب حضرت حق بر سالکی باشد رسالتش این است که آن را در خدمت به خلق خدا و در راستای رضای او بکار گیرد همانند پیامبران و اهل بیت عصمت (ع) که برای این همه هدایت ذره ای مزد از بنده خدا طلب نکردند ولی دنیایی پاک و آخرتی پاک تر طلب کردند ...

پیام :

... شما برای نتيجه كار كرده‌ايد، اين مكتب، مكتب نتيجه نيست، مكتب محبت است، مكتب خداخواهی است

پاسخ :

خدا خواهی و محبت هم در نهایت نتیجه است . تمام این حرفها بازی با لغات و تکرار مکررات است . اگر مطلبی بیان گشته در جهت این است که ابتدا امید در انسان تقویت گردد و سپس انگیزه او ایجاد گردد . همانطور که مولایمان در نهج البلاغه با استناد به واما بنعمت ربک فحدث - بیان فضایل خویش می کند آنهم جهت درس گرفتن آیندگان و پاسخ دادن به سئوالات یکی از صحابه ...

پیام : 

... « رفقا! دعا كنيد كه خداوند از كری و كوری نجاتتان دهد، تا انسان غير خدا را می‌خواهد هم كر است و هم كور

پاسخ :

این که حضرتعالی خویش را در زمره کران و کوران نمی دانید شاید مصداق همان منیت و پف کردن با نام تقدس است . یا اینکه آنقدر به خویشتن می بالید که این سخن از زبانتان جاری می گردد . مولایمان وقتی درس فقر در برابر حضرت حق را به ما می آموزد ابتدا خویشتن را فقیر می نامد و می فرماید : مولای یا مولای انت الغنی و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی ( مولایم ، ای مولایم توئی بی نیاز و منم نیازمند و آیا رحم کند نیازمند را جز بی نیاز ) ، بهتر بود حال که به موعظه نشستید طبق فرموده خودتان همانند آن بزرگوار موعظه می کردید ...

پیام :

... چه بگويم به كسی كه اعتمادش به معلومات و مكتسبات خودش بيش از اعتمادش به فضل خداست

پاسخ :

اگر روی صحبت شما با این حقیر است ، خداوند گواه میان این حقیر و شماست که هیچگاه و در هیچ زمانی حقیر مدعی امری نبوده و نخواهم بود و این مطلب را بارها و بارها ذکر کرده ام و شخص شما هم اگر تمام مطالب را می خواندید به این موضوع برخورد می کردید و می دانستید که حقیر بارها و بارها گفته ام که انسان جایز الخطاست و اگر هم خطایی از این حقیر رخ داده و می دهد اشکال در آرمان نیست بلکه در حد عقل و ظرف درک این حقیر است ... اما اگر روی صحبت شما کس دیگری است که خود دانید ... والله اعلم ...

پیام :

... به نظر حقير اگر كسی طالب راه نجات باشد و بخواهد به كمال واقعی برسد و از معانی توحيد بهره ببرد، بايد به چهار چيز تمسك كند: اول: حضور دايم، دوم: توسل به اهل بيت (ع)، سوم: گدايی شبها، و چهارم: احسان به خلق

پاسخ :

نظر شما برای شخص شماست ، نه ما و نه شما هیچ گاه نمی توانیم از دیدگاه خداوند نظر دهیم . خدایتعالی در قرآن حتی به پیامبرش گوشزد می کند که با کفار به زبان معروف و ملایم سخن بگو چرا که در نهایت همه چیز بدست من است ... همچنین میفرماید : مسلمان ، یهود ، نصاری ، مجوس و حتی ستاره پرستی که از روی یقین به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد و عمل صالح انجام دهد خدا او را در بهشت جای می دهد ... اوست خداوند مهر و محبت و عشق و اینچنین می فرماید اما شما همه چیز را محدود می دانید و محبت خداوند را محدود ، محبت و عشق او لایتناهی است ... و اما در مورد توسط به اهل بیت (ع) - لازم به ذکر است که بدانید با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمی شود تا عمل ، حسینی نباشد گریه برای امام حسین (ع) و واقعه کربلا سودی ندارد . تا اعمال ما همسویی با اعمال اهل بیت (ع) نداشته باشد صرف توسل هیچ نتیجه ای نخواهد داشت ؛ خداوند در قرآن کریم می فرماید : ما شما را آفریدیم و این همه نعمت را تا بسنجیم عمل کدام یک از شما نیکوتر است ...

پیام :

... بايد از حالا اوسا (استاد) را عوض كنی؛ يعنی: تاكنون هر كاری می‌كردی برای خودت می‌كردی، از اين به بعد هر كاری می‌كنی برای خدا بكن و اين نزديك‌ترين راه به خداست « پای بر سر خود نه، يار را در آغوش آر».

پاسخ :

اگر روی صحبت شما با این حقیر است باید بعرضتان برسانم که شما ماشاء الله بااین دید برزخی و نفس عظیمتان و با این همه تقوی پیشگی به حدی رسیده اید که حتی می فهمید این حقیر اعمالم را برای که انجام می دهم ، این بسیار نیکوست که اگر شما خود به گفته خود اعتماد داشتید و به آن عمل می کردید ( اگر هم حقیر اینطور رفتار می کردم ) چنین نمی گفتید ، در میان صحابه پیامبر (ص) بسیاری بودند که نیت ها و کارهای خویش را در جهت اهداف خویش انجام می دادند اما پیامبر هیچگاه مستقیما" به آنها چیزی نگفت و ... این که شما دم از پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) می زنید ای کاش سیره رفتاری خودتان هم طبق گفته هایتان بود ...

اگر روی صحبتتان با شخص دیگری است که والله اعلم ...

و اما در مورد عوض کردن اوسا ( یا استاد ) ، اینقدر می دانم که شما بیشتر نیاز دارید تا استادتان را عوض کنید چرا که ... . همین بس که استاد ما حق انجام چنین جسارتهایی را ( از جمله نست شرک - شرک اعظم - سنجیدن عمل - و ... ) را از ما سلب کرده نعمتی است بسیار نیکو ... او می گفت این پند حافظ را آویزه گوشمان کنیم :

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن / منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافری است رنجیدن

پیام :

... دروادي محبت اولين قدمي كه برداشته ميشود در بيابان فقروبلاست اگر قلب سليم در محبت ميخواهي بايد شينه اي بلا كش داشته باشي زيرا او ميخواهد تو را به خودش معتاد كند لذا بلاهاي رنگارنگي را بر سرت نازل ميكند تا هيچ خيالي جز او نداشته باشي و تنها سراغ خانه او را بگيري.اگر محبت از جنس حقيقت باشد تلخي بلا هم شيرين تر ميشود.يك عمر بايد به درد چه كنم چه كنم گرفتار باشيم و منتظر يك جلوه محبوب بنشينيم او هميشه خير است و خير مي خواهد.

پاسخ :

باز هم تکرار مکررات ، نظر این حقیر با گفته شما موافق است ، دنیا زندان مومن است . به قول خود شما کسی که او را درک کرد همیشه و از همه جا مورد حمله قرار می گیرد ( دوست و دشمن ، خودی و بیگانه و یا حتی شما و این حقیر و ... ) ...

پیام :

... آقا ساحر علیشاه تا اینجا فعلا وقت شما را گرفتم اما اگر در خانه کس است یک حرف بس است
به امید ارتباط بیشتر

پاسخ :

جناب سید علی مهربان حقیر هیچگاه جسارت قرار دادن نام شاهی در انتهای نام فقری خویش را به خودم نداده و نخواهم داد و اگر شاهی هست همان علی است که شاه است و ما فقط گدا ... این را عرض کردم تا اگر دوست دیگری مطلب شما را خواند نسبت پف کردن به بهانه تقدس را به حقیر ندهد .

در پایان از شما دوست عزیز بخاطر مطالبی که بسیار بسیار صادقانه و از سر دلسوزی ، در راستای کشف حقیقت بیان کردید صمیمانه سپاسگذارم و امیدوارم که حضرت حق سعادت خدمتگذاری به خلقش را به همه اعطا کند تا همگی در کنار یکدیگر و شانه به شانه ، گرد خوان رحمتش بهره مند گردیم و امیدوارم که اگر به مطالبی بر خوردید که خدای ناکرده توهین آمیز بود جسارت و حقارت مرا به عظمت خویش مورد عفو قرار دهید .

آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی / باشد که از خزانهء غیبش دوا کنند

 

با تشکر فراوان - موفق و موید باشید

 

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

+ نوشته شده توسط ساحر علي در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 3:56 |

بسم الله العلی اللطیف

متن پیام ارسالی دوست عزیزم : جناب سید

منم خوبم !!!
صفحه اصلی شما را سیو کردم تا در فرصت منقضی بخوانم
اما آنچه که در نگاه اجمالی بر وبلاگ شما انسان را متوجه میسازد
انزوا از دنیا و ترک وظایف اجتماعی انسان به بهانه سلوک عارفانه است
باز هم میگویم که باید تمام مطالبتان را بخوانم تا نظر قطعی بدهم
یا حق

پاسخ :

با عرض سلام و خسته نباشيد بخدمت شما دوست عزيزم و با تشكر از اظهار نظر زيبا و عادلانتون و اينكه يك طرفه به قاضي نرفته ايد تا راضي برگرديد ...

در هر حال اگر تمام قسمتها و مطالب را مطالعه كنيد متوجه مي شويد كه حقير هيچگاه سلوك عارفانه را بازيچه و يا بهانه اي براي نيل به هدف يا اهداف خاصي ندانسته و نمي دانم بلكه همانطور كه حتي از ظاهر امر پيداست سلوك يعني حركت و راه رفتن در جهت رسيدن به كمال متعالي ( البته سلوكي كه ما مد نظر داريم ) و منكر اين قضيه هم نيستم كه انحرافاتي در كار نيست و سعي و تلاش همه ما هم در رفع اين شبهات و رد اين انحرافات با كمك منطق , فلسفه , كلام و مهمتر از همه گوهر عشق است ...

دلي كه عاشق حق شد پي نظر نرود / به ميهماني مردان بي هنر نرود

شوي ز سر خدا آگه اي دل ســــاده / بشرط آنكه ز تو يك سخن بدر نرود

منتظر رد پاي سبز و الهام بخشتون هستم .

موفق و مويد باشيد .

يا علي مدد

حقير فقير ساحر علي

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در جمعه چهارم اسفند 1385 و ساعت 2:48 |

بسم الله العلی الطیف

سلام بر شما و ممنونم از این همه لطفتون و باید بعرضتان برسانم که حقیر به امید خدا در سلامت کامل میباشم . همچنین عرض پوزش دارم از مدتی تاخیر که بدلیل عزیمت به دیار طوس جهت زیارت حضرت امام رضا (ع) داشتم بخدمتتان عرض می کنم که : توضیح و تشریح کلام در اندازه بحث ما نیست و عدم حضور این حقیر در برخی مباحث مطروحه از سوی دیگر دوستان هم به این دلیل است که جهت تشریح و تفصیل پاسخ و یا نظر خویش زمان زیادی صرف می شود که این مقدار زمان اگر صرف تعالیم خاص مرتبط با موضوع سلوک بی سامان باشد نتایج بهتری در بر خواهد داشت . ورنه خود بهتر می دانید که اگر حقیقت را هم عینا بنویسیم آنکه نخواهد قبول نمی کند . اما به سئوالاتی که مرتبط با موضوعات مطروحه باشد با کمال میل پاسخ می دهیم . اگر هم می بینید که سخنی با الفاز و اشاره بیان می شود از این باب است که « العاقل یکفی بالاشاره » و لا غیر .

مطلب بعدی اینکه : ما اصلا به خودمان جرءات نمی دهیم که بخواهیم نظرات یا قسمتی از نظرات شما یا هر دوست عزیز دیگری را پنهان کنیم بلکه با رعایت شرط ادب و احترام فراوان آن را برای عموم به نمایش قرار می دهیم زیرا معتقدیم خورشید پشت ابر پنهان نخواهد ماند . اما اگر شما چنین می پندارید عذر این حقیر را پذیرا باشید .

و مطلب آخر هم اینکه : احساس می کنم بهتر است بیشتر به اصل توحید بپردازم تا به اختلافات شیعه و سنی و یا ...

و در نهایت با تشکر فراوان از حضرتعالی بدلیل پیگیری مداوم مطالب و دیگر دوستان یاری کننده این حقیر فقیر ، از تمام دوستانی که به مباحث مربوط به تشیع و تسنن علاقه مند هستند تقاضا دارم جهت روشن شدن بسیاری از مطالب و رفع ابهامات به کتاب « شبهای پیشاور » به قلم استاد سلطان الواعظین شیرازی مراجعه نمایند . که توضیح مختصری از کتاب فوق در زیر آمده است :

جناب سلطان الواعظین شیرازی در سفرهای تبلیغی خود در ایادی خارج از ایران بدعوت یکی از دوستان خویش به پیشاور سفر می کند و در آنجا به تعداد بسیاری از بزرگان اهل تسنن به مناظره در مورد مباحث شیعه و سنی می پردازد که در انتها بسیاری از آنها به آئین تشیع می گرایند . خواندن این کتاب برای تمام دوستان بی غرض بسیار عالی است و ذکر این نکته لازم است که تمام منابعی که از لسان سلطان الواعظین در اثبات مباحث مطرح می گردد ، کلا با استناد به مدارک معتبر اهل تسنن است .

در این کتاب عین مناظرات نامبرده با علمای اهل تسنن از جراید و روزنامه های آن زمان که آنها را چاپ کرده اند ، بدون هیچ گونه تغییری نوشته شده است .

البته در نظر داریم گزیده ای از آن مطالب را جهت اطلاع و آگاهی دوستان در آینده ای نزدیک عرضه کنیم .

موفق و موید باشید .

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت 19:7 |

بسم الله الذی حی قبل کل حی

متن بیانات دوست عزیزم : جناب شاهین

سلام

کسی که بنده واقعی او شد نه حقیر است و نه فقیر که همچون آیینه ایست
که انوار را به تصویر میکشد
انسان خلیفه خداونداست بر روی زمین و خداوند قادر مطلق
سزاوار است تا این تکلیف دشوار در وجود مدعیان سالک به ضعف نه بلکه به قوت
و توانگری رخ نماید و خضوع و سجده تنها بر در آستانش زیباست

یا حق.............

پاسخ :

با عرض سلام به خدمت شما دوست گرامی و عرض تبریک بمناسبت عید غدیر خم ، شرط ادب دانستم تا پاسخ به مسائل مطروحه توسط شما را در اسرع وقت اعلام نمایم . لذا باید عرضه بدارم که :

متاسفانه جدیدا" عده زیادی از دوستان خود را پیرو طریقت می دانند و از آداب سیر و سلوک صحبت می کنند و خود را صوفی ( درویش ، عارف و یا به هر نام دیگر ) می خوانند و نه تنها خویش را بسمت باطل می برند بلکه جمع بسیار دیگری را هم با برخی حرکات و نظریات بی اصل و پایه زیر سئوال می برند . دم از طریقت می زنند و خود را پیرو مولا علی (ع) و مدعی هستند که در وادی طریقت به سیر و سلوک می پردازند در حالیکه چنین نیست اگر دقت کنید ، ابتدا شریعت ، بعد طریقت ، سپس معرفت و در انتها حقیقت است و یا بهتر بگویم : فنای فی الوجود ، فنای فی الشیخ ، فنای فی الرسول و در نهایت فنای فی الله و بقای بالله است . جمع کثیری از عرفا که خویش را در وادی طریقت می دانند معتقدند که مسلمانند و قواعد و آرمان های آنها از قرآن است و با قرآن و مدعی هستند که شریعت را سپری کرده اند و حال با گذشتن از شریعت به طریقت رسیده اند و بعد با گذر از طریقت به معرفت و در انتها با عبور از معرفت به حقیقت خواهند رسید در حالیکه اینطور نیست . قواعد در همه جا یکی است ، این نیست که در ابتدای راه قواعدی را بیاموزی و در میانه راه آنها را کنار بگذاری ، شریعت مانند یک اقیانوس است که طریقت بخش عمیق تری از آن است ، تا در وادی شریعت به عمق نروید به طریقت نخواهید رسید ، سپس معرفت عمیق تر از طریقت و در انتها حقیقت دُر گرانبهایی است که در صدف موجود در انتهایی ترین عمق اقیانوس شریعت یافت می شود . این نیست که هنوز قواعد شریعت و حتی کتاب خدا را نخوانده باشد و در آیات آن تمرکز نکرده باشد بعد ادعای طریقت کند یا در زمانی که ادعای طریقت می کند شریعت را رها کند . بلکه در طریقت ، معرفت و حقیقت کارها به مراتب سنگین تر و سنگین تر خواهند بود تا جایی که می فرماید :

هر که در این بزم مقــــــرب تر است / جـــــــام بلا بیشترش می دهنــــــــد

هر که در این بادیه عطشان تر است / آب لــب نیشتـــــرش می دهنــــــــد

بعنوان مثال ما در کلاس اول ابتدایی می آموزیم که الف بصورت خطی است عمودی و صاف ، این الف تا آخرین مدرک تحصیلی که بگیریم همانطور است و تغییر نمی کند ( ممکن است کمی کش و قوس یا ابعاد اضافی به آن بدهیم ولی ذاتا همان الف است و هر کجا حرفی از الف برده شود ما سریعا به یاد همان خط کشیده عمودی می افتیم ) و اینطور نیست که زمانی که شخصی فوق تخصص شد الف را بصورت افقی بنویسد یا اصلا الف را رها کند . ( از این باب این مثال را در عالم ماده و قرارداد های انسانی بیان کردیم که چون حدود دین و قوانین شریعت نیز مربوط به انسان و اعمال اوست آنهم در عالم ماده ) .

در ادامه صحبت و جهت تکمیل مطالب فوق باید عرض کنم که تمام عرفا و بزرگان و اولیا همه و همه در وادی شریعت به تکامل رسیده و سپس ادعای طریقت کرده اند از آنجمله می توان به اعجوبه عرفان ، لسان الغیب حضرت حافظ شیرازی اشاره کرد که خود حافظ قرآن بود آنهم هر چهارده روایت قراء قرآن . و واقف به بسیاری از علوم منجمله هیئت و نجوم و ... ، یا صوفی بزرگ حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی که خود تمام دروس الهیات زمان خویش را خوانده بوده و حتی بمدت پنجسال در قونیه بعنوان مفتی شهر قونیه بود تا اینکه با شمس الدین محمد ملک داد تبریزی آشنا می گردد و ...

شما ای دوست عزیز اگر ( حداقل ) در کتاب خدا کمی بیشتر دقت بفرمایید در می یابید که بارها و بارها به ضعف انسان در برابر خداوند چه از حیثیت علمی و چه از حیثیت توانایی اشاره شده است و واژه فقر از آنجا آمده که می فرمایند :

يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ

اى مردم شما [همگى] نيازمند به خدائيد؛ تنها خداوند است كه بىنياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است! ( فاطر / 22 )

و یا در جای دیگر می فرمایند :

هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ

آرى، شما همان گروهى هستيد كه براى انفاق در راه خدا دعوت مىشويد، بعضى از شما بخل مىورزند؛ و هر كس بخل ورزد، نسبت به خود بخل كرده است؛ و خداوند بىنياز است و شما همه نيازمنديد؛ و هرگاه سرپيچى كنيد، خداوند گروه ديگرى را جاى شما مىآورد پس آنها مانند شما نخواهند بود ( و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق مىكنند. ) ( محمد / 38 )

و ...

و بهتر است بدانیم که انسان به خودی خود خلیفه خدا نیست چه خداوند خود در قرآن کریم در بسیاری از موارد به انسانهایی اشاره می کنند که از راه خدا و صراط مستقیم خارج شده اند و گمراه و کور به بیراهه می روند و اعلام می دارد که حمایت خویش را از آنها سلب خواهد کرد ، چنانچه می فرمایند :

فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ

در دلهاى آنان يك نوع بيمارى است؛ خداوند بر بيمارى آنان افزوده؛ و به خاطر دروغهايى كه ميگفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست. ( بقره / 10 )

و ...

پس از اینجا در می یابیم که انسان به خودی خود خلیفه خدا نیست مگر اینکه در راه او و با توکل به او تلاش کند . و همچنین در بسیاری از آیات کلام خدا صریحا" به این نکته اشاره شده است که خدایتعالی در همه وقت و همه جا ناظر ، شاهد ، گواه و شنوندهء رفتارها ، سخنان ، حرکات و گویش های ما هستند . پس همه عالم محضر خداوند است و حضرت حق در همه جا حضور دارند و بالاخص در وادی عرفان یکی از تلاش ها رسیدن به مرحله ای است که بتوان تجلی ذات و صفات حضرت حق را در همه اطراف و اکناف دریافت . پس از دید یک عارف و سالک ، همه جا و همه وقت خداوند با قاطعیت مطلق حضور داشته و ناظر است . چنانچه در مناجات حضرت امیر المومنین علی (ع) ، آن پیر عارفان و مولای متقیان ، آن اسوه وحدت و تاجدار عصمت و ولایت و امام بحق که تمامی عارفان و سالکان واصل آنحضرت را بعنوان یک عارف کامل و واصل و قطب عالم عرفان و نور منور الهی می دانند ، می خوانیم :

... مولای یا مولای انت العزیز و انا الذلیل و هل یرحم الذلیل الا العزیز

( مولایم ، ای مولایم توئی عزیز و منم خوار و آیا رحم کند خوار را جز عزیز )

... مولای یا مولای انت العظیم و انا الحقیر و هل یرحم الحقیر الا العظیم

( مولایم ، ای مولایم توئی بزرگ و منم ناچیز و آیا رحم کند ناچیز را جز بزرگ )

... مولای یا مولای انت الغنی و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی

( مولایم ، ای مولایم توئی بی نیاز و منم نیازمند و آیا رحم کند نیازمند را جز بی نیاز )

پس چگونه سالکی می تواند مدعی استغنا باشد در حالیکه در برابر استغنای حقتعالی ناچیز تر از ذره است ، چگونه می تواند مدعی عظمت باشد در حالیکه در برابر عظمت حقسبحانه ناچیز تر از ذره است .

در نتیجه ، احتمالا شما یا کتاب دیگری از خدا سراغ دارید و به آن تمسک می جویید یا مطالعاتتان خصوصا" در مورد قرآن ناچیز است . یا پیرو مولا علی (ع) نیستید و یا رد مورد آن حضرت و سلوک معنوی و زندگی دنیوی ایشان اطلاعی ندارید . و فرض سوم اینکه سالکی واصل هستید تا بجایی که بخود اجازه می دهید خود را ( و یا سالک را ) بالاتر از فقیر بخوانید و فراتر از حقیر ...

یا اینکه از منظر شما خدای ناکرده مولایمان علی (ع)‌ اشتباه می کرده و وجود آن آیات در قرآن و ارتباطشان با یکدیگر جز تحریفات قرآن می باشد که هر دو اینها فرضیه هایی محالند و مردود .

( استغفر الله ربی و اتوب الیه )

فقــــر را معنای باطن این بـــــود / بر تمـام سالکــــــــان آیین بود

فا طریق فیض جستن می شود / روح فارغ از تن ومن می شود

قاف قربش کــــز سر قــاف آمده / عـارفـــان را درس انصاف آمده

را که معنای رضا ســر می دهـــد / مرغ دل هم بال وهم پرمی دهد

-----

آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفتـــه به ز طبیبان مدعی / باشد کــه از خزانــه غیبش دوا کنند

-----

هر که می گوید منم او من نشد / خوشــــه او قابـــل خرمن نشد

من نشو از من بشو تا من شوی / خوشه شو تا قابل خرمن شوی

------

در خاک بیلقان برسیدم به عابــــدی / گفتـــــم مرا بـــه تربیت از جهل پاک کن

گفتا برو چو خاک تحمل کن ای فقیر / یاهرچه خوانده ای همه در زیر خاک کن

 در پایان از درگاه خداوند منان برای همه انسانها بالآخص حضرتعالی موفقیت ، کامیابی و پیروزی را طلب می دارم و توصیه ام بعنوان یک حقیر فقیر به حضرتعالی این است که منابع و سطح مطالعات خود را افزایش دهید و اصل را بچسبید و به فرعیات نپردازید ، قرآن کتاب خدا و وحی منزل او به والا مقام ترین رسولش مبیین همه مطالب است و اگر در مسیر سیر و سلوک و عرفان گام برمی دارید حتما" پیر ، دلیل و استادی در خور شأن و ارزشمند برای خود برگزینید و آن را خضر راه قرار دهید و بدانید که فاصله عارف کامل و کافر مطلق در یک چشم بهم زدن است و بسیار سفارش شده است که :

طی این مرحله بی همرهی حضر مکن / ظلمات است بترس از خطر گمراهی

 

یا علی مدد

 حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 1:5 |

یا من هو ذو العرش المجید

متن سئوالات ارسالی دوست عزیز : جناب هدایت

دوست مهربان ، منظورت از " واجب الوجود " را بيان كن.

دوست مهربان ، خداوند از ميان انسانها به زبان خودشان ،پيامبر مى فرستاده.

با دقت در اين آيه ى زيبا مى فهميم كه دين آشكار و بدون فلسفه بازى هاى سنگين است،

 أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ (17)

وَإِلَى السَّمَاء كَيْفَ رُفِعَتْ (18)

آيا به اين شتر نمى نگرند كه چگونه خلق شده است

و به آسمان نمى نگرند كه چگونه بر افراشته شده است

دوست خوبم ، خداوند ابدى ست او بوده و هست و خواهد بود و اينكه با بوجود آوردن صفتهاى جديدى مثل " واجب الوجود " بخواهيم به اين مسائل جنبه ى عقلانى تر بدهيم ، كارى سردرگمى ست .
خداوند احتياجى به اسم و صفاتى جديدتر ندارد و او خودش را به بهترين اسم ها و صفتها بيان فرموده :

قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً (110)

پاسخ :

با عرض سلام و خسته نباشید به شما دوست عزیز و گرامی و پوزش از اینکه مدتی است بدلیل وجود مشغله زیاد قادر به پاسخگویی سریع به نظرات و سئوالات شما نبودم ، در پاسخ به سئوالات مطروحه باید بخدمتتان عرض کنم که :

جهت بیان منظور از « واجب الوجود » ناچار باید به مقدماتی اشاره کنیم که ابتدا به آیه زیر اشاره می کنیم :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلا (٥٩)

با کمی دقت در معنی آیه فوق در می یابید که مبانی که در قرآن آمده و مباحثی که در آن ذکر شده از جمله کلیات دین مبین اسلام است و جزئیات احکام ، تفسیر آیات و آموزه های دیگر بعهده رسول خدا و اولیاء امر الهی گذاشته شده است . مثلا" هیچگاه در قرآن در مورد خواندن هفده رکعت نماز یومیه به شکل امروزی نکاتی بیان نشده است بلکه صرف تأکید قرآن بر برپایی نماز ، انجام بموقع آن ، اصرار بر نماز جماعت ، نماز جمعه و ... می باشد . و نیز در هیچ کجای قرآن حکمی در مورد مسائل روز و احکام مرتبط با آنها مشاهده نمی کنیم . از آنجائی که اسلام کاملترین دین و قرآن ام الکتب آسمانی است در آن به آینده و مسائل آینده به قراری که در آیه فوق مشاهده کردید اشاره شده است . و همچنین در قرآن بر لزوم تدبر و تفکر انسان بر مسائل مختلف تأکید بسیار شده است و نیز در مورد بکار بستن عقل و استفاده از اندیشه در مسائل مختلف مربوط به خلقت و آفرینش آسمانها و زمین و شب و روز و ماهها و ستارگان و ... . همچنین در قرآن آمده است که :

يَا أَيُّهَا الإنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلاقِيهِ (٦)

ای انسان تو بسوی پروردگارت یک نوع تلاش کننده هستی ، پس ملاقات کننده ای او را .

یعنی به همین راحتی ها هم نیست حتی ذره ای از خیر و شر ما بی حساب نمی ماند و خدای بر همه چیز آگاه است و انسان وظیفه دارد که بسوی پروردگارش تلاش کند . در ادامه به یکی از فرمایشات حضرت مولا علی (ع) اشاره می کنیم که می فرمایند :

رحمت بی پایان الهی بر کسی که بداند از کجا آمده ، در کجا قرار دارد و به کجا خواهد رفت .

همچنین از توصیه های آن حضرت به مالک اشتر نخعی است که : هیچگاه فرمانی را کور کورانه قبول مکن و ...

اینها همه و همه ما را بر آن می دارد که بدانیم جهت تبیین و تحکیم مبانی اسلام خداوند بزرگ پس از پیغمبر اسلام اولیایی را مقرر کرده اند که نزد ما شیعیان آن اولیاء و انوار الهی امامان معصوم (ع) هستند و در مکتب امامان با تکیه بر آموزه های معرفتی آنهاست که همه چیز روشن می گردد . این تعالیم در زمان همه ائمه (ع) وجود داشته است ولی در عصر امام محمد باقر (ع) و خصوصا" امام ناطق ، جعفر الصادق (ع) جلوه بیشتری پیدا کرد و بدلیل بروز انحرافات در مباحث کلامی ، فلسفی و اعتقادی و رسیدن به اوج این انحرافات ( که بررسی عوامل این انحرافات در حد این بحث نخواهد بود ) و همچنین بالا رفتن سطح عقل و دانش بشری امام صادق (ع) مکتبی را تأسیس کردند که در آن مکتب تمامی مسائل در گستره علم و با تکیه بر براهین علمی اثبات می شد . و از این طریق آنحضرت و شاگردان با وفایش توانستند به مقابله با انحرافات رایج در آن زمان ( که از رایجترین آنها می توان به : مساله وجود خداوند ، اثبات وجود خدا و ... ) بپردازند ( برای توضیح بیشتر بهتر است نگاهی به زندگی امام صادق (ع) و مناظرات خیره کننده آن حضرت بیاندازید ) . از آن پس مبحثی تحت عنوان علم کلام ( یا شاید همان فلسفه اسلامی ) مطرح شد که تا کنون نیز ادامه داشته است .

تفکر پیرامون مسائل مادی ، اعتقادی و مذهبی یکی از خصایص ذاتی و فکری در روح آدمی است . از آنجا که هر موجود صاحب الاختیار و باشعوری ( یعنی انسان یا جن ) ناگزیر از تفسیر جهان و داشتن نگرشی خاص نسبت به آن است پس همیشه بعنوان مقدمه جهت ورود به مباحث اعتقادی طرح کلی مبحث جهان بینی ضروری می گردد .

یکی از تمایلات والا و ارزشمند در نهاد آدمی فطرت دانشجویی اوست . انسان ذاتا" و فطرتا" دانش دوست و جستجوگر آفریده شده است و این خصیصه است که سبب می شود بشر به شناخت عالم هستی و پدیده های زمینی و آسمانی سوق پیدا کند و از طرف دیگر تمام ادراکات و احساسات انسان نیز سرآغاز کسب معرفتهای جدید درباره جهان هستی است و بطور خلاصه : « نحوه نگرش هر آنسانی به جهان هستی ، جهان بینی اوست » .

رابطه جهان بینی و مکتب : جهان بینی تکیه گاه و زیربنای هر مکتبی است . اهداف ، ارزشها ، بایدها و نبایدهایی که یک مکتب عرضه می کند تماما" بستگی به تفسیر و تحلیلی دارد که آن مکتب از انسان و جهان ارائه می دهد و نیز از جمله ویژگیهای یک جهان بینی خوب ، قابلیت دفاع از آن از جنبه عقلی و منطقی است .

در میان تمام جهان بینی ها فقط جهان بینی مذهبی است که تمام ویژگیهای یک جهان بینی کامل و ایده آل را دارد و از ثبات مطلق بر خوردار است و « جهان بینی اسلامی » یک جهان بینی مذهبی – توحیدی است که ویژگی های یک جهان بینی ایده آل را به کاملترین وجه ممکن داراست .

از ابتدائی ترین مباحثی که در جهان بینی اسلامی مطرح می گردد اعتقاد به مبدائی است که فرار از حیطه سلطه و نظارت او ممکن نیست ( لا یمکن الفرار من حکومتک ) و عقیده به معادی است که در آن ذره ای از اعمال خیر و شر انسان تباه نمی شود ( فمن یعمل مثقال ذره ... ) حتی فکر هر خلافی را هم از انسان دور می کند .

جهان بینی الهی ( که در فلسفه اسلامی و کلام از آن یاد می شود ) در جهت دفاع از حوزه خود و مبارزه با انحرافات وارده که مهمترین آنها « مسئاله وجود خداوند » بود از سه راه ممکن دلایل بسیاری می آورد که به ذکر چهار دلیل آن اکتفا می کنیم :

1- برهان امکان و وجوب . 2- برهان حرکت . 3- برهان نظم . 4- برهان فطرت .

که از میان این چهار دلیل برهان امکان و وجوب از متقین ترین براهین حکمای الهی در اثبات وجود خداوند است و ثابت می کند که ذات واجب الوجودی هست که سایر موجودات برای موجود شدن و ادامه هستی خود به او محتاجند و اگر او نمی بود هیچ چیزی بوجود نمی آمد . پس در تعریف واجب الوجود داریم :

« واجب الوجود به ذاتی گفته می شود که ضرورتا" باید موجود باشد ، یعنی عقلا" محال است که وجود نداشته باشد . چنین حالتی وجوب نامیده می شود و چنین ذاتی را واجب الوجود می نامند » . بعقیده الهیون فقط خداوند است که واجب الوجود است .

پس در اینجا با تعریف واجب الوجود آشنا شدیم و فهمیدیم که درست است که دین آشکار و خارج از فلسفه بازیهای سنگین است اما جهت دفاع از حریم دین در برابر نظریه های انحرافی فلسفه و استفاده از آن امری است ضروری . زیرا تا به شخصی وجود خداوند را نتوانی اثبات کنی نمی توان از قرآن برای او استدلال بیاوری چرا که اگر خدای ناکرده کسی خدا را قبول نداشته باشد چگونه کتاب خدا را قبول خواهد کرد . و همچنین فهمیدیم که اولا صفت جدیدی برای خداوند بوجود نیاوردیم ( اگر بهتر و با دقت مطلب ارسالی را مرور می کردید متوجه می شدید که اشاره به ذات شده است و خدای ناکرده غرض ایجاد صفت یا اسماء جدید برای حقسبحانه نبوده است ) .

آنجا که سخن از ذات است و آموزه ها بر مبنای ذات است کلام و حروف و لغات معنایی ندارند چرا که تماما" قرار دادهایی است که بدست بشر ساخته شده است . پس اسامی الهی هم هیچگاه بطور کامل به تمام صفات یا افعال خداوند نمی پردازند و تنها اسمی که حامل تمام است و اشاره به ذات جلاله دارد ( پس از نام مبارک الله « جل جلاله » ) : اسم اعظم است که رسیدن به آن در خور تلاش و سعی است و سیر و سلوک . پس این نکته را هم می فهمیم که منظور از ذات واجب الوجود ـ اسم نیست زیرا همانطور که پیداست تنها اشاره ای است به ذاتی که وجود آن واجب است .

اما در مورد اینکه خداوند از هر قومی برای خودشان و از زبان خودشان پیامبر می فرستد پس چرا شما به پیامبر هم زبان خودتان حضرت زرتشت و آئین او نمی پیوندید . فکر کنم بیان این مطلب توسط شما ربطی به مسئله مطروحه ما در اصول سلوک بی سامان نداشت اما در ادامه مطلب لازم است ذکر کنم که وجود همین براهین عقلی و فلسفه بازی های بقول شما سنگین است که برتری اسلام را نسبت به سایر ادیان و برتری پیغمبر خاتم (ص) را از سایر پیامبران گرامی (ع) را ثابت می کند و باعث می شود تا ما بسوی تعالی سوق پیدا کرده ( و قراردادهای زبانی و قومی را رها کرده ) به اسلام ( این دین مبین و شریف و پاک آسمانی ) روی بیاوریم و به پیغمبر و اهل بیتی متوسل شویم که پاک بودند و پاک زیستند .

در پایان ،ای دوست عزیز و گرامی عاجزانه از شما خواهشمندم که در مورد مسائل مطروحه با دقت بیشتری به مطالعه بپردازید و یک طرفه به قاضی نروید .

امید است تا همه انسانها به نقطه متعالی کمال ره یابند .

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت 1:37 |

بسم الله التامات

متن پیام دوست عزیز و سرور گرامیم : جناب رضا 

من خودم به مسا’ل عرفانی خیلی علاقه مندم وحتی به شخصه دف را چندی است شروع به اموزش کردم ولی تنها چیزی که از گروها وحلقه های درویشی وعرفانی توی ذهن من هست وتقریبا با چند گروه اشنایی دارم وتنها چیزی که از این گروها مشاهده کردم یه مشت ادم متظاهر که فقط ظاهرشان حالت خاص و به نوعی با دیگران فرق داشت ودیگر هیچ.امید اینکه شما ها نیز خود ودیگران را به بازی نگرفته باشید .

پاسخ :

با سلام بر شما دوست گرامی و با تشکر از اظهار نظرتون . در پاسخ به شما استاد گرامی باید بخدمتتان عرض کنم که : ما خود نیز امیدواریم که نه خویش را به بازی گرفته باشیم و نه دیگر دوستان گرامی را و اساسا آرمان سلوک بی سامان رهایی از انحرافاتی است که در مسیر عرفان ناب اسلامی وارد شده است و تأکید ما بر آموزه های ظاهری یا تشکلهای فرقه ای نیست بلکه صرفا تجربه گذری است ازخویشتن به خویش . و ذکر این نکته لازم و ضروری است که هیچگونه اجبار و اسراری بر لزوم انجام و یا عضویت  نیست  و این حقیر هیچگاه مدعی هیچگونه امری نبوده ام که بخواهم خدای ناکرده عده ای را به بازی بگیرم . متأسفانه فرمایش شما صحیح است اما خواهش این حقیر از یکایک دوستان این است که : اگر که شخص یا اشخاصی ( از جمله این حقیر ) خطا می گویند یا خطا رفتار می کنند . ایراد از آنهاست اما در اصل آرمان ایرادی نیست . چرا که ذات هیچگاه دروغ نمی گوید و هیچ گاه تغییر نمی یابد . هیچگاه نمی شود که هسته سیبی را بکارید و ثمره آن میوه گلابی باشد چرا که هسته سیب ذات سیب است .

همه روزه در دادگاه ها این همه مجرم را می بینیم که اغلب مسلمانند . اما از نظر آیین اسلام دچار خطا شده و مرتکب گناه ( مانند : دزدی ، اختلاص ، قتل و ... ) شده اند و از چهارچوب شرع مقدس اسلام توسط قاضی مصلح ، مورد محاکمه قرار می گیرند . این باعث نمی شود که در اصل اسلام شک کنیم چرا چون شرع اسلام وقوانین آن چنین رفتار هایی را نقض کرده و هرکه این رفتارها را انجام دهد خاطی است . در مسیر عرفان هم چنین است که بیان شد و ...

امید آن روز که همه و همه بازی را رها کرده و به حقیقت بیندیشیم و بپیوندیم .

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت 0:55 |

بسم الله الذی لیس کمثله شیء

 

با سلام ، امیدوارم این حقیر را بدلیل تاخیر در پاسخ مورد عفو قرار دهید :

 

متن سئوالات دوست عزیزم : جناب یاس

 

1) سلوک بی سامان؟؟

2) میشه تجربه کرد؟ یا حسش کرد؟
3) میشه از اونایی که این راهو رفتن و رسیدن بگین؟
4) چی کردن تو این راه؟ چطور رسیدن؟

 

پاسخ :

 

با عرض سلام و آرزوی توفیق روز افزون برای شما دوست عزیز و گرامی و با تشکر از شما بدلیل محبتی که دارید ، به شرط ادب جهت پاسخ به سئوالات مطروحه شما باید بخدمتتان عرض کنم که :

 

در پاسخ به سئوال 1 بهتر است رجوع شود به : « آشنايي با سلوك بي سامان ( سلوك بي سامان _ 1 ) »

 

در پاسخ به سئوال 2 رجوع شود به : « آشنايي با سلوك بي سامان ( سلوك بي سامان _ 2 ) » و « اولين گام : طلب ( سلوك بي سامان _ 3 ) » بهمراه این نکته که :

  • ساده ترین گام در سلوک بی سامان همان تجربه کردن آن است ، کافی است بدانید که امتحان می شوید ، کافی است تنها خود را در مقام خودی باور کنید . خویش را قاضی خویش کنید و بسنجید که آیا در برابر وظایف ، بر حدود پایبندی کرده اید ؟ خویش را در آینه عدل از دید شرع ببینید و بسنجید که آیا معرفت را در ذات درک کرده اید ؟ حد اقل در این مسیر تلاش کنید .
  • اساسا سلوک بی سامان یعنی تلاش در راستای رسیدن به نگرشی با احساس یا نگرشی از ذات به دنیای برون ، البته احساسی که از صافی اعتقاد گذشته باشد . احساس و اعتقادی قابل اعتماد .

 

در پاسخ به سئوال 3 و 4 رجوع شود به : « آشنايي با سلوك بي سامان ( سلوك بي سامان _ 1 ) » ، « آشنايي با سلوك بي سامان ( سلوك بي سامان _ 2 ) » ، « حکایت ( سلوک بی سامان ـ4 ) » ، « هدف ( سلوک بی سامان ـ 5 ) » ، « ناگزیر ( سلوک بی سامان ـ 6 ) » ، « اصول ( سلوک بی سامان ـ 7 ) » ، « اصول ( سلوک بی سامان ـ 21 ) » و ...

 

یا علی مدد

 

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت 2:34 |

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلامی سبز به دوستان سبز و آرزوی توفیق برای شما سروران گرامی .

بدلیل اینکه برخی از نورچشمان این حقیر سراپا تقصیر در مواردی که پرسیده بودند به موضوعاتی تکراری اشاره کرده و از آن سئوال پرسیده بودند و یا اینکه در سئوالات و اظهار نظرات خویش آدرسی برای پاسخ قرار نداده بودند . وجود بخشی با عنوان < پاسخ به سئوالات > احساس شد تا در این بخش به سئوالات دوستان عزیز در حد توانایی این حقیر پاسخ داده شود .

متاسفانه بسیاری از عزیزان سئوالاتی را مطرح می کنند که ناشی از عدم مطالعه مطالب پیشین است لذا باید عرض کنم که : این مطالب که شماره گذاری شده اند دارای یک ترتیب زنجیروار است و هر مطلب تکمیل کننده مطلب قبلی و پیش نیازی جهت مطلب بعدی خود می باشد و نیز پاسخ به بسیاری از سئوالات در همین مطالب آورده شده است و پاسخ دوباره به آنها باعث ایجاد وقفه در این حرکت معنوی است .

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

+ نوشته شده توسط ساحر علي در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 23:57 |
در پاسخ به شما دوست عزیزم که خود را با این نام < غشس > معرفی کرده و هیچگونه نام و نشان دیگری از خود بجای نگذاشته اید باید عرض کنم که :

سلوک بی سامان همان سلوکیه است و سلوکیه هیچ گونه فرقه یا گروه خاصی نیست و در ادامه اصول مطروحه در بحث آشنایی با سلوک بی سامان به این نکته اشاره خواهد شد . و لازم به ذکر است که :

  • سلوک بی سامان ايده ايست که مبنای آن را سفری تشکيل می دهد که سر آغاز اين سفر سيره شريعت و سر منزل آن حکمت حقيقت است ، سفری از درون و اعماق ذهن به ريشه موجوديت و خلقت عوالم .     ---> آشنایی با سلوک بی سامان ( سلوک بی سامان-۲ )

با کمی دقت و به ترتیب خواندن مطالب ( که شماره گذاری شده اند ) در می یابید که سلوک بی سامان تنها یک آرمان است نه یک چهار چوب و روش خاص ، آرمانی است برای یگانه اندیشی و یگانه پرستی .

با تشکر از شما دوست گرامی ، اظهار علاقه و ارائه نظر شما برای این حقیر بسیار ارزنده و گرامی خواهد بود . منتظر پیشنهادات ، انتقادات و سئوالات بعدی شما هستیم .

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

+ نوشته شده توسط ساحر علي در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 23:52 |

بسم الله الکبیر المتعال

دوستی عزیز و گرامی با عنوان ( بی تاب ) در بخش نظرخواهی مطلبی را که ذیلا عین آن آورده خواهد شد ، عنوان کردند و حقیر شرط ادب دانستم که پاسخ ایشان را بدهم . از آنجایی که این دوست گرامی آدرسی برای پست الکترونیک و یا وبلاگ خود نداشتند یا برای ما قرار ندادند پاسخ ایشانرا در این بخش بیان می کنم . شرح سئوالات ایشان :

سلام . من صفحه شما رو خوندم . شما چگونه از دنیای خارج می برید و به دنیای درون می روید . سوال دومم اینکه معنی این جمله نابینا شدن برای بینا شدن و نا شنوا شدن برای شنوا شدن همان چشم از نامحرم گرفتن و محرمات است. سوم در این سلوک چه حکمی دارد . آیا شما شغل همدارید یا به کلی از این گنه کارها دست کشیده اید.؟ برمن منت می گذارید پاسخ دهید.

پاسخ : ابتدا از شما دوست عزیز و گامی بجهت اظهار نظر و بیان لطیفتون کمال تشکر را دارم و اما در ادامه باید عرض کنم که :

  • در پاسخ به سئوال اول : اولا حقیر مدعی ورود بدنیای درون نیستم و نخواهم بود . ثانیا همه مخلوقات در دنیای درون هستند اگر خویشتن خویش را درک کنند و دنیای درون چیزی جز قدرت لایزال الهی نیست . آنجا که می فرماید : من عرف نفسه فقد عرف ربه - یا به زبان واضح تر : گر به خود آیی به خدایی رسی . که این هم مستلزم توکل به اوست چرا که حقسبحانه می فرماید : فلیتوکل المتوکلون - و بار ها در کلام خدایتعالی به این توکل اشاره شده است . توکل به خدا یعنی چه ؟ یعنی بدانید که هیچ چیزی در این دنیا قدرت انجام فعلی را ندارد مگر به اذن خدایتعالی و فقط اوست که باقی است و قادر متعال ( کل شیء هالک الا وجهه ) این یعنی دل بریدن از دنیا ( که در عین سادگی بسیار سخت است ) آنجاست که لسان الغیب حضرت حافظ  می فرمایند : (   تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است / راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش   )  اشاره بهمین مطلب هست چرا که حتی تقوی و دانش اموری است دنیوی اما توکل کاملا معنوی است و لذا چون که هیچ امری بدون وجود چهارچوبی مادی در این دنیای مادی برای ما که تمام سر و کارمان با مادیات است صورت نمی گیرد در اینجا نیز نیاز به وجود یک چهار چوب مادی حس میشود تا بتوان بکمک آن خوب را از بد تمیز داد و سالک را از غیر آن و دوستان را از اغیار و حق را از ناحق و ... اینجاست که مقوله امتحان مطرح می گردد که بارها در کتاب خدا بدان اشاره شده است پس بقول حافظ اصل ماجرا چنین است :    (     گر چه وصالش نه به کوشش دهند / هر قدر ای دل که توانی بکوش     ) و ...         تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .
  • در پاسخ به سئوال دوم : بله همان ترک محرمات است به انضمام برخی ریاضات وارده در راستای تزکیه نفس و رسیدن به حالات عظیم روحانی . که شرح تفصیل آنها بدلیل زنجیروار بودن مطالب در جلسات آتی خواهد آمد .
  •  در پاسخ به سئوال سوم : در سلوک هم همان کوششی است که جهت تقرب به درگاهش توسط سالک انجام می گیرد مثل تقوی در کل امور چرا که آمده : همانا نزدیک ترین شما بخداوند با تقوا ترین شماست .
  • در پاسخ به سئوال چهارم : بله ، دوست من اگر ما مدعی هستیم که در راه رسولی قدم می زنیم که خود تاجر بود و پیرو خط ولی امری هستیم که از صبحگاه تا شام در نخلستان عرق می ریخت و کار می کرد و از شام تا صبحگاه اشک می ریخت و می بخشید چرا باید بیکار باشیم . البته می دانم ( و معترف هستم ) که متأسفانه شما با برخی از انحرافها در مسیر عرفان روبرو شده اید ( که از بابت تمام آنها شرمسارم ) اما حقیقت چیز دیگری است . آمده که : ( آنکه معاش ندارد معاد هم نخواهد داشت ) و یا اینکه : ( هنگامی که فقر از یک در وارد شود ایمان از در بعدی خارج می شود ) و بزبان ساده تر : ( آنچه انسان را کند روبه مزاج / احتیاج است احتیاج است احتیاج ) و هزاران کلام دیگر که در این باره وارد شده است که شرح آن در این خلاصه نمی گنجد . اما این حقیر ساکن کرج هستم و آشنای مختصر به برخی امور در کامپیوتر - از صبح ساعت ۸ الی ۱۷ در یک شرکت مشغول به کار هستم و از ساعت ۱۸ الی ۲۱ در یک مرکز سرویس دهنده اینترنت یا همان ISP که متعلق به چند تن از دوستان و این حقیر می باشد مشغول به کار هستم .

در پایان خواهشمندم عذر این حقیر را بدلیل پر حرفی و زیاده روی پذیرا باشید واگر هم نقصانی در پاسخ ما حس کردید به بزرگواری خویش آن را ببخشید و بدانید که نقصان صرفا در این حقیر و کلام اوست اما در اصل و نهایت آرمان نقصانی نیست .

یا علی مدد

حقیر فقیر ساحر علی

 

+ نوشته شده توسط ساحر علي در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 23:32 |